رفت و هرجا را كه در برابرش مقاومت ميكردند ، فتح مينمود .
افراد قبيلهء صنهاجهء جبل نيز به اطاعت او درآمدند .
امير المسلمين ، پسر خود « سير » را وليعهد خود ساخته بود . ولى او فوت كرد . لذا امير المسلمين ، پسر ديگر خود ، تاشفين ، را كه در اندلس حكومت ميكرد به نزد خود فرا خواند و در سال 531 هجرى قمرى او را به منصب ولايت عهد منصوب ساخت .
آنگاه قشونى را در اختيارش گذارد و او با اين قشون عازم صحرا شد تا با لشكريان عبد المؤمن در جبال دست و پنجه نرم كند .
در سال 532 هجرى قمرى سپاه عبد المؤمن در نقطهء بلندى بر سر كوه بودند كه « نواظر » ناميده مىشد . برعكس ، سپاه تاشفين در محلى پست و خاكى قرار داشتند . و از ميان دو سپاه گروهى بيرون مىآمدند و به تعقيب يك ديگر مىپرداختند و به هم تيراندازى ميكردند بدون اينكه با هم روبرو شوند و همديگر را ببينند . اين سال را نيز سال « نواظر » مىناميدند .
و در سال 533 هجرى قمرى عبد المؤمن با اهالى جبل حركت كرد و در درختستانها به پيش رفت تا به كوه كرناطه رسيد و در يك زمين سخت ، ميان درختان فرود آمد .
تاشفين ، روبروى او ، در زمينى پست و خاكى اردو زد كه هيچ گاه در آن نمىروئيد .
فصل زمستان بود و روزهاى بسيار پشت هم باران باريد و بارش قطع نشد ، به نحوى كه اردوگاه تاشفين و يارانش پر از گل گرديد .
چارپايان تا سينه در گل فرو مىرفتند و سربازان از پيشروى در زمينهاى گل آلوده عاجز مىشدند و راههاى آنان بند مىآمد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 329
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٢٩