تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
بمصر فرستاد . بعد از او پدرش يوسف بدنبال او رفت ، اموالى كه با خود بهمراه بردند ششصد و هفتاد هزار دينار نقدينه بود ، يوسف داراى سيزده هزار اصطبل از چارپايان باستثناى استرها و ديگر چارپايان بود در روزى كه در مصر درگذشت يك چارپا بيشتر نداشت . همين كه اكحل بر مسند حكم نشست با دورانديشى و كوشش عمل كرد . رزمندگان را گرد آورد و شبگردان خويش در بلاد كافران پخش و پراكند و آنها سرزمينهاى كافران ميسوزاندند . و غنيمت و زنان اسير ميگرفتند و بلاد ( آنها ) ويران مينمودند ، تمام قلاع صقليه كه مال مسلمانان بود ، طاعت او را گردن نهادند . اكحل پسرى داشت كه نامش جعفر بود ، و هر گاه پدرش به مسافرت ميرفت ، نيابت او ميكرد . اين پسر مخالف با سلوك و رفتار پدر بود . ديگر اينكه اكحل مردم صقليه را گرد آورد و گفت : من دوستدارم شما را رو در روى افريقيان كه مشاركت در بلاد شما كردند وادارم و رأى من بر بيرون راندن آنهاست . به او گفتند : ما با آنها وصلت كرده و همه‌مان ( پيكر ) واحدى شده‌ايم . اكحل آنان را مرخص نمود ، سپس كس نزد افريقيان فرستاد ، و همان كه بمردم صقليه پيشنهاد كرده بود به آنها ( معكوسش را ) گفت ، افريقيان پيشنهاد او را پذيرا شدند ، و اكحل آنها را گرد خود جمع كرد ، املاك آنها را مورد حمايت خود قرار داد و خراج از املاك اهالى صقليه ميگرفت . گروهى از اهالى صقليه نزد معز بن باديس رفتند ، و از آنچه بر آنها ميگذارد شكايت نمودند و گفتند : ما دوستداريم در طاعت تو باشيم و گر نه بلاد را تسليم روميان ميكنم ، اين رويداد در سال چهار صد و بيست و هفت رخ داد . معز بن باديس عبد اللّه پسرش را با سپاهى به صقليه فرستاد و عبد اللّه وارد شهر شد و در « خلاصه » اكحل را محاصره كرد . در اين اثناء ميان اهالى صقليه اختلاف پديد گرديد ، و يكى از آنها خواهان پيروزى اكحل شد ، كسانى كه عبد اللّه را با خود آورده بودند او را كشتند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 172 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت