تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
« سير » بدنبال او رفت و با وى جنگيد و مغلوبش كرد و شهرش را گرفت و او و پسرش فصل را اسير كرد و هر دو را كشت . وقتى ميخواستند آنها را بكشند عمر گفت : پسرم را پيش از من بكشيد كه نامش در صحيفه من باشد ، پس پيش از او فرزندش را كشتند و « سير » تمام دارائى و ذخاير آنها را تصرف كرد . از ملوك اندلس جز بنى هود كسى باقى نمانده بود كه مغلوب يوسف بن تاشفين و سپاهيان او مرابطين نشده باشد . يوسف قصد بلاد آنها نكرد و در مشرق اندلس بودند در آن هنگام فرمانرواى آن ناحيت المستعين باللّه بن هود بود ، و از شجاعان و جنگ‌آورانى بود كه بنامش مثل ميزدند ، و آنچه از نيازمنديها كه لازم بود در حصار گرد آورده بود ، و آن مقدار كه در شهر روطه گرد كرده بود چندين سال او را كافى مينمود و دژى مستحكم داشت و رعايايش از او ميترسيدند و پيش از آنكه امير المسلمين قصد بلاد اندلس نمايد با امير المسلمين ( روابط حسنه ) داشت ، و پيشكشها و مال براى او ميفرستاد و بسيار به او نامه مينوشت . امير المسلمين رعايت آن روابط و مناسبات كرد ، تا جائى كه هنگام مرگش هم به فرزند خود على بن يوسف توصيه و سفارش كرد كه متعرض بلاد بنى هود نشود و گفت : بگذار آنها بين تو و دشمن واسطه باشند زيرا كه مردان شجاع و جنگ آورند .

بيان تصرف جزيرة صقليه بوسيلهء فرنگيان

در اين سال فرنگيان كه خدا لعنت‌شان كند ، بر تمام جزيرهء صقليه كه خداى بزرگ آن را به اسلام و مسلمين بازگردانده چيره شدند . سبب اين بود كه امير صقليه ، سمت چپ بدنش دچار فلج گرديد و سمت راست آن نيز سست شد . اين امير نامش ابا الفتوح يوسف بن عبد اللّه بن محمد بن ابى الحسين بود و در سال سيصد و هشتاد و هشت العزيز علوى فرمانرواى مصر و افريقيه ، او را به امارت آنجا گزين ساخته بود . در اين سال ( چنان كه گفتيم ) دچار فلج شد ، و پسر خود جعفر را به نيابت خويش تعيين كرد . جعفر همچنان امور و شئون آنجا را اداره كرده