انت للفضل كعبة و لو أنى * كنت اسطيع لالتزمت الطوافا
مفاد اين ابيات به فارسى چنين است : از ( آن ) فرهنگ سخن نيارستم گفتن كه چه فرهنگى بود ( همينقدر گويم ) تو قلب آن بودى و شفاف ميبود . گل در غنچهء خود ميماند و پس از كوتاه زمانى شكوفان و نزديك به چيدن مىشود . اگر ماه به ( پارهء ) ابرى پوشيده ماند آن پوشيدگى كسوف نتواند بود . تو گوهر معالى هستى كه روزگار صدف بر فرازش استوار كرد . خانه از شخص كريمى چون تو پس پرده ماند همچنانكه خمرهاى بهترين مى خوشگوار كه پوشيده ميدارد . تو كعبهء فضل ( دانش ) هستى و ايكاش ميتوانستم ملتزم طواف در پيرامون اين كعبه باشم .
ابن اللبانه ميگويد : ميان من و او سخن بسيار رفت ، گفتگوئى لذت بخشتر از غفلتهاى رقيب ، و گواراتر از رشقات حبيب ، در نرمى برتر از حرير و در روشنى برتر از بامدادان ربيع چون معتمد و خانوادهاش دستگير شدند دو پسرش : الفتح و يزيد را پيش روى او كشتند و بردبارى نشان داد . و در اين باره گفته است :
يقولون صبرا ، لا سبيل الى الصبر * سابكى و ابكى ما تطاول من عمرى
أ فتح لقد فتحت لى باب رحمة * كما بيزيد اللّه قد زاد فى اجرى
هوى بكما المقدار عنى و لم امت * فادعى وفيا قد نكصت الى الغدر
و لو عدتما لاخترتما العود فى الثرى * اذا انتما ابصرتماني فى الاسر
ابا خالد اورثتنى البث خالدا * ابا نصر مذ ودعت ودعنى نصرى
مفاد ابيات بالا چنين است : گويندم شكيبا باش ، راهى براى شكيبائى ( نمىبينم ) و ميگريم و آنچه هم عمرم بدرازا كشد خواهم گريست . آيا اين پيروزى بود ، پيروزى كه درهاى رحمت همچنانكه به يزيد ( فرزندم ) گشوده بر من گشوده شد و خداوند اجر من افزون كرد . من نمردهام و دعوى وفادارى نموده و بغدر ( آن عهد ) را شكستند . اگر شما ( فرزندان مقتول خود را ياد مىكند ) برگرديد و هر گاه مرا در اسارت بهبينيد ، بازگشتن ( به زير ) خاك را برميگزينيد . اى ابا خالد