تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
رفتند . و او را در بيرون از « رمله » سپاهش را فرود آورده و احمال و اثقال را به « عسقلان » فرستاده است . پس بناى جنگ گذاشتند . عدهء « الفتكين » و قرمطى از مردان شام و اعراب و غير هم افزون و حدود پنجاه هزار سوار و پياده بودند ، اين سپاه بر « نهر الطواحين » ( شايد بتوان گفت سر آسياب م . ) فرود آمدند و اين محل سه فرسنگ از شهر دور و آب شهر از آنجا تأمين ميشد و آب را بر شهر بستند . جوهر و سپاهش نيازمند آب باران در بركه‌ها شدند . آب آنها نيز كفاف احتياجات آنها را نميداد ، لاجرم از آنجا كوچيده به « عسقلان » رفتند ، « الفتكين » و قرمطى بدنبالش رفتند و او را در « عسقلان » محاصره كردند . واردات شهر از خوار و بار كاهش يافت مواد غذائى يافته نميشد . فصل زمستان بود . حمل و نقل ذخاير از راه دريا از مصر و غيره ممكن نبود ، ناگزير به خوردن مردار ( اكل ميته ) شدند . هر پنج رطل شامى بهاى نان بيك دينار ( سكه طلا ) مصرى رسيد . در آن گير و دار « جوهر » به « الفتكين » نامه نوشت و او را دعوت بموافقت و اطاعت و بذل اموالى بسيار نمود . « الفتكين » ميخواست اين مهم انجام دهد ولى قرمطى او را مانع ميشد و ميترساند . در نتيجه بر شدت حال جوهر و همراهانش افزوده گشت و مرگ را به چشم ديدند . پس جوهر به « الفتكين » نامه نوشت و از او خواست با هم ديدار كنند . « الفتكين » درخواست جوهر را اجابت كرد . و هر دو سواره با هم ديدار كردند . جوهر به او گفت : البته ميدانى آنچه ما را با هم جمع آورده عصمت اسلام و حرمت دين است . اين فتنه اكنون بدرازا كشيده ، و خونها ريخته شده و اموال به غارت رفته و ما نزد خداوند بزرگ مسئول هستيم . من تو را دعوت به صلح و و اطاعت و موافقت نمودم و پيشنهاد بخشش نمودم و تو نپذيرفتى . و آنچه كه آتش - افروز اين فتنه‌خواهانست پذيرفتى خداى بزرگ را به بين و بنفس خود ( ضمير خود ) رجوع كن و ارادهء خود را بر هواى ديگرى ( مقصود قرمطى است . م . ) چيره‌ساز . « الفتكين » به او گفت : به خدا سوگند من به تو ، در صحت رأى و مشورت ، اعتماد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 73 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت