و خود نيز سوگند ياد كرد كه آنان را مورد حمايت و پشتيبانى قرار دهد . و رنج و آزار مصريان و ديگران از ايشان بدور دارد . و با اين قرار ، « الفتكين » وارد دمشق شد و « ريان خادم » از آنجا بيرون رفت . و نام المعز از خطبه بيفتاد و در شعبان بنام الطائع للّه خطبه خوانده شد . « الفتكين » اشرار و مفسدين را قلع و قمع كرد . و همهء مردم از او بترسيدند و مهابتش در دلها افتاد و بسيارى از امور و شئون دمشقيان اصلاح گرديد .
در آن هنگام اعراب بر سواد شهر و نواحى وابسته بدان ، چيره شده بودند .
« الفتكين » قصد دفع شر آنها كرد و بر آنها بتاخت و گروه زيادى از آنها بكشت و شجاعت و قوت نفس و حسن تدبير خويش بمنصهء ظهور رساند و امن و آرامش در بلاد استوار داشت و هواخواهانش فزونى يافتند ، و ثروت و مال او افزايش يافت ( خزانهاش آباد گرديد ) و ثباتش در آن مقام استوار گرديد .
به المعز كه در مصر بود ، نامه نوشت ، و با او بمدارا پرداخت و اظهار انقياد كرد . المعز ، در پاسخ از او سپاس داشت و از « الفتكين » خواست كه بمصر آيد ، تا خلعت بوى پوشاند و به واليگرى از جانب او بدمشق بازگردد . « الفتكين » بگفتهء او اعتماد نكرد . و از رفتن بمصر خوددارى نمود . پس المعز سپاه خود گرد آورد و بسيج نمود . و قصد « الفتكين » كرد كه بدمشق رهسپار شود . تا آنجا كه به ياد داريم ، در آن اثنا « المعز » بيمار شد و در سال سيصد و شصت و پنج درگذشت ، و پس از او فرزندش العزيز باللّه بجاى پدر نشست . « الفتكين » با درگذشت المعز ، از جانب مصر ، امنيت و آسودگى خاطر پيدا كرد . پس او قصد متصرفات العزيز كرد و تا كرانههاى شام پيشروى كرد ، و رو به صيدا نهاد و آنجا را محاصره كرد . در صيدا « ابن الشيخ » با رؤساى مغاربه وجود داشتند و ظالم بن موهوب عقيلى هم با آنها بود .
با كثرت عدهاى كه مغاربه داشتند « الفتكين » به نبرد با آنها پرداخت ، و تظاهر بعقبنشينى كرد . مغاربه بطمع دست يافتن به او از صيدا بيرون آمدند ، و سر در پى دشمن نهادند ، همين كه از صيدا بدور شدند ، « الفتگين » با سپاهش برگشت و حملهور شد و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 71
مساهمون: ابن الأثير
ص٧١