تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
دارم و لكن قبول آنچه مرا بدان دعوت مينمايى به سبب وجود قرمطى ميسر نيست . و تو خود باعث بودى كه من با سازش با او بپردازم . جوهر گفت : چنانچه كار بدين منوال است ، من بنا به امانتى كه دارى تصديق حال تو مينمايم و در تو جوانمردى مىبينم ، و كار بر ما سخت دشوار گرديده است و ميخواهم بر من و بر مسلمانانى كه با من همراه هستند منت نهى ، و ذمه‌ات بر ما باشد ، كه با سپاس از تو ، رو به سرور خويش بازگردم و در قبول اين كار بين جلوگيرى از خونريزى و عمل بمعروف را جمع كرده‌اى . « الفتكين » درخواست جوهر را پذيرفت و سوگند وفاى بقولى كه داده بود ، ياد كرد ، و برگشت و با قرمطى ديدار نمود . و جريان گفتگوها و نتيجه را به او گفت قرمطى خاطر نشان او كرد كه خطا كرده است زيرا « جوهر » مردى است داراى حزم و مكيدت ، و رو به صاحب خود ( العزيز باللّه ) ميرود و دوباره با نيروئى تازه نفس بازگشته كه ما را ياراى برابرى با آن نخواهد بود ، پس صواب آنست كه از قول خود بازكردى تا جملگى از گرسنگى بميرند و بشمشير آنها را بگيريم . « الفتكين » امتناع از عهد شكنى و قول خود نمود و گفت : نسبت به او غدر روا ندارم ، و به جوهر و همراهانش اجازه داد كه بمصر بازگردند و آنها بازگشتند . جوهر چون بمصر رسيد ، و با العزيز اجتماع كرد ، شرح حال را به او گفت و افزود : اگر خواهى آنها را بگيرى خود بنفسه بسوى آنها روانه شو ، و گر نه آنها در اثر من خود را باينجا برسانند . العزيز عرض وجود كرد . و مال پراكند و مردان گرد آورد ، و روى بدشمن نهاد و جوهر در مقدمهء سپاه بود . خبر به « الفتكين » و قرمطى رسيد و به « رمله » بازگشتند ، و اعراب و غير هم را گرد آوردند و صفوف خود فشرده نمودند . العزيز به حومه « رمله » رسيد و نزديك آنجا فرود آمد و سپس در محرم سال سيصد و شصت و هفت صفوف خود براى جنگ بياراستند . در آن گير و دار العزيز شجاعتى از « الفتكين » بديد كه او را دچار شگفتى كرد ، و به او پيام فرستاد و دعوت به طاعتش نمود و بذل مال و امارت و فرمانروائى