تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
ولايات به او پيشنهاد كرد و وعده داد او را فرماندهى عساكرش بدهد و در دولت او مرجع امور باشد و خواست كه نزد او بيايد و گفته‌هايش را بشنود ، و چون نزد او آيد و نزديك شود . از مركب پياده گردد ، بين دو صف زمين ببوسد . « الفتكين » به پيام آوردنده گفت . به امير المؤمنين بگوى هر گاه اين قول پيش از اين رسيده بودى ، بشتاب نزد ايشان ميشدم و اطاعت ميكردم اما اكنون ، جز آنچه مىبينيد . ممكن نيست » و سپس بر ميسرهء سپاه العزيز حمله‌ور شد و آن را در هم شكست و جمع بسيارى كشته شدند . همين كه العزيز چنان ديد . از قلب لشكر به سپاهيان دشمن حمله كرد . و فرمان به ميمنه داد كه حمله كند : قرمطى و الفتكين و سپاهيان آنها در هم شكسته شد و روى بهزيمت نهادند ، مغاربه شمشير ميان فراريان نهاد ، بسى از آنها كشته و حدود يك هزار تن در آن پيكار از آنها بكشتند . العزيز در چادر خود به نشست . و افراد ، اسيران نزد او ميبردند ، و هر اسيرى كه ميآوردند به آوردنده‌اش خلعتى مىبخشيد . و اعلام كرد هر كس « الفتكين » را نزد او آورد . صد هزار دينار به او بخشش خواهد كرد . « الفتكين » همچنان در حال فرار بود و تشنگى آتش بجانش مىزد . تا اينكه « مفرج بن دغفل طائى » او را بديد ، ميان آنها انس و آشنائى قديمى بود . « الفتكين » از او آب خواست . « مفرج » او را سيراب كرد ، و او را با خود بخانه‌اش برد و فرود آورد و گراميش داشت . و نزد خود نگاه داشت . آنگاه « مفرج » نزد العزيز رفت و او را از دستگير كردن « الفتكين » آگاه ساخت و جايزه‌اى كه « العزيز » وعده داده بود مطالبه كرد . العزيز تضمين آن مال كرد و مامورانى با او روانه كرد كه « الفتكين » را تسليم آنها كند . « الفتكين » چون نزد العزيز شد . شك نداشت كه بيدرنگ او را خواهد كشت . و ليكن بخلاف آنچه گمان كرده بود ، العزيز او را گرامى داشت و آنقدر از او احسان و اكرام بديد كه او را به زانو درآورد . العزيز امر كرد چادرى براى « الفتكين » نصب كنند . و همهء آنهايى كه در خدمت او بودند ، به او رد كرد . و چيزى از وضع و حال خود ، گوئى از دست نداده است . و آنقدر هدايا و اموال به او بخشيد كه همانند آن نديده بود العزيز « الفتكين »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 75 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت