تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
آشكارا اظهار دشمنى شد نتوانم اين گروه را آزاد كنم . چه ، پس از آزادى ، با همه نيروهاى خود . با من بجنگ و ستيز دست مىبرند ، و اختلاف كلمه پيدا مىشود و اين دودمان تا ابد ، در اختلاف خواهند بود . اگر آنچه گفتم پذيرفتنى . من بنده سر به راه و رام هستم و هر گاه نپذيرفتى و امر به انصراف من كردى ، من بختيار و كسانش را خواهم كشت و هر كس هم كه متهم به گرايش و ميل بسوى آنهاست دستگير مينمايم و از عراق بيرون ميروم و اين بلاد را به حال خود ترك ميكنم » تا يكى كه موافق با ارادهء امور آن باشى ، بر آن بگمارى . ابن عميد از رساندن چنان نامه‌اى به ركن الدوله ، بيمناك شد و به عضد الدوله مشورت داد كه آن نامه را ديگرى ببرد و خود بدنبالش نزد ركن الدوله خواهد رفت ، و همچو رايزنى ، به او مشورت ميدهد كه آنچه طلب كرده‌اى اجابت كند . عضد الدوله ، پيكى را با آن نامه ، بسوى پدر فرستاد . و ابن عميد ، بدنبالش سوار بر جمازه ( شتر تندرو ) روان گرديد . همين كه نامه رسان بر ركن الدوله وارد شد . و پاره‌اى از مندرجات نامه را براى او ، خواند ، ركن الدوله ، سپند آسا از جاى برخاست كه نامه رسان را بكشد : و او از محضرش بگريخت . پس از آنكه خشمش فرو نشست . او را بحضور خود طلبيد و گفت : به فلان بگو ، يعنى به عضد الدوله ، و او را بنامى غير از نام او خواند و دشنامش داد ، كه : تو به يارى برادرزاده‌ام بسوى او رفتى و طمع به مملكت او كردى ، مگر نميدانى من به « حسن بن فيروزان » كه نسبت به من بيگانه بود ، بارها بسى يارى كردم و خود و كشورم بمخاطره انداختم و هر گاه كه ظفرياب ميشدم . بلادش را به او بازبرميگرداندم . و هيچ چيز كه درهمى هم ارزش داشته باشد از او نستاندم . سپس ابراهيم بن مرزبان را يارى كردم و او را به آذربايجان بازگرداندم . « زيرى » و سپاهيان خويش را به يارى او گسيل داشتم و درهمى از او نگرفتم همه اين كارها براى نيكنامى انجام دادم . و نگاهداشت آئين جوانمردى ، تو اكنون ميخواهى با دو درهمى خرج برادرزاده‌هايم كرده‌اى بر من منت گذارى و سپس چشم طمع به سرزمينها آنها بدوزى