كه كردند . از او طلب مال و احسان كنند . سپاهيان نيز همين كار كردند و در اين باره پافشارى نمودند . در حالى كه بختيار ، چيزى نه بيش و نه كم در دست نداشت بانها بدهد . آنچه هم كه داشت ، غارت شده بود ، و بقيه را نيز خود مصرف كرده و كشور حراب و دستش از گرفتن چيزى از ديگران كوتاه بود .
در اين احوال عضد الدوله به بختيار مشورت داد كه التفاتى بخواستههاى آنها نكند ، و خشونت به كار برد و وعدهاى كه نتواند انجامش دهد به آنها ندهد و به آنها بفهماند كه او در صدد نيست بر آنها امارت داشته و رياست كند . عضد الدوله به بختيار نويد داد . هر گاه آنچه گفته انجام بدهد ، آنگاه او براى اصلاح ذات البين ميان آنها ميانجيگرى خواهد كرد . بختيار گمان كرد كه عضد الدوله ناصح مشفقى براى اوست . و همان كرد كه عضد الدوله گفته بود و از امارت استعفا كرد . در خانهاش را بست ، و دبيران و پردهداران خويش را مرخص كرد . عضد الدوله ظاهرا به او نوشت و به محضرى كه پيشروان سپاه جمع بودند حاضر شود تا به آنها نزديك گردد و دلهايشان خوش نمايد . ولى در پنهانى به او توصيه كرد كه چنان دعوتى را از جانب او نپذيرد . بختيار هم بدان توصيه عمل كرد و گفت : من امير آنها نيستم و ميان من و آنها معاملهاى .
وجود ندارد و از آنها برى هستم . سه روز بين آنها نامه رد و بدل ميشد و عضد الدوله آنها را اغراء ميكرد و اغتشاش و شوريدگى بيشتر ميشد . بختيار به عضد الدوله پيام فرستاد و انجام نويدى كه بوى داده شده بود . خواست . عضد الدوله سپاه را به چند گروه پراكنده و بختيار و خواهرانش را خواست و آنان را دستگير كرد و تحت نظر قرار داد و مردم را جمع كرد و آنها را از استعفاى بختيار از امارت و زبونى او از اداره امور و شئون ملك آگاه كرد و وعدهء انعام و امعان نظر در امور آنها داد سپاهيان در برابر عضد الدوله سكوت كرده و بگفتههايش تسليم شدند . دستگيرى بختيار در بيست و ششم جمادى الاخره رويداد .
خليفهء الطائع للّه نيز از بختيار متنفر بود زيرا در جنگ و ستيز با تركان بختيار با تركها بود . و چون خبر دستگيرى او شنيد . خرسند گرديد ، و به عضد الدوله توجه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 63
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٣