تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
پس كرمان از پادگان سپاهى كه داشت خالى ماند . طاهر از فرصت استفاده كرد و مردم « جروميه » و غير هم را گرد خود جمع آورد و گروه زيادى گرد او جمع آمدند . در آن اثناء يكى از تركان سامانى بنام « يوزتمر » . از ابى الحسن محمد بن ابراهيم سيمجور ، فرمانده سپاه خراسان از جانب سامانيان . دچار وحشت شده بود . « طاهر بن صمه » « يوزتمر » و پيروانش را به كرمان خواست و او را به طمع تصرف آن ناحيت برانگيخت . « يوزتمر » بدان صوب رهسپار گرديد ، و با طاهر دست بيكى شدند . به شرط آنكه « يوزتمر » امير و فرمانده باشد . مردم « جروميه » بر « يوزتمر » ( كه او را بيگانه ميان خود ميدانستند ) شوريدند و او گمان كرد كه طاهر آنها را گماشته كه چنان كنند . پس با هم اختلاف پيدا كرده بجنگيدند و « يوزتمر » بر طاهر پيروزى يافت و او را اسير كرد و بر يارانش چيره شد . گزارش اين احوال به حسين بن ابى على بن انياس كه در خراسان بود ، رسيد . و طمع به تصرف كرمان كرد . و گروهى گرد آورد و مردمى بسيار بر او گرد آمدند و روى بدان بلاد گذارد . از سوى ديگر مطهر بن عبد اللّه ، بر عمان و جبال آن مستولى گرديد و خوارج را در آن ناحيت سركوب و تار و مار كرد و پيروزمندانه بازگشت . در آن اثناء نامهء عضد الدوله از بغداد به دستش رسيد كه بوى امر كرده بود بكرمان رهسپار گردد . و مطهر رو بسوى كرمان نهاد و در بين راه متمردين و اشرار و مفسدين را ، سركوب كرده ، كشت و بدار زاد و كيفر بخشيد و دمار از روزگارشان بدر آورد . و « يوزتمر » را غافلگير كرده بر او بتاخت ، و در حومهء شهر « بم » با « يوزتمر » بقتال پرداخت ، « يوزتمر » منهزم گرديد . بدرون شهر رفت و مطهر او را در « دژى » در ميان شهر محاصره كرد . « يوزتمر » از او زينهار خواست . و به او داده شد . و از آنجا بيرون آمد و طاهر نيز با او بود . مطهر ، امر كرد طاهر را گرفته سپس سر از بدنش جدا كرد . و اما « يوزتمر » او را ببعضى از قلاع رفيعه بردند و همان پايان كار و دوران او بود .