كرد : و عضد الدوله نيز آنچه از باب تعظيم و تكريم مقام خلافت فراموش و ترك كرده بود ، بجاى آورد . و امر به تعمير دار الخلافه و تكثير وسائل و اثاث و عمارت متعلق بخليفه نمود . و تيولهاى او را مورد حمايت قرار داد . خليفه چون ببغداد وارد شد و در دار الخلافه فرود آمد . عضد الدوله ، اموال زيادى از نقد و كالا و فرش به او داد .
بيان بازگشت بختيار بملك خود
همين كه بختيار دستگير شد . مرزبان پسر او در بصره والى بود ، چون خبر دستگيرى پدر را شنيد از عضد الدوله روى گردان شد و نامه به ركن الدوله نوشت و از ماجرائى كه بر پدرش و عمههايش از جانب عضد الدوله و ابى الفتوح بن عميد رفته بود ، شكايت كرد . و فريبكارى كه در اين ماجرا انجام شده بود ، براى ركن الدوله بازگو كرد . ركن الدوله پس از دريافت اين نامه خويشتن از سريرى كه بر آن جلوس كرده بود بر زمين افكند و بر خاك بغلطيد و روزى چند از خوردن و نوشيدن امتناع كرد . و دچار بيمارى گرديد كه بقيه ايام عمر مبتلا بدان بود .
بعد از بختيار محمد بن بقيه ( وزير بختيار ) كمر به خدمت عضد الدوله بميان بست و شهر « واسط » و نواحى آن را برايش ضبط كرد ، همين كه بسوى او رفت از اطاعت عضد الدوله ، سرپيچى كرد . و به مخالفت او برخاست . و از دستگيرى بختيار ناخشنودى ابراز كرد و به عمران بن شاهين نامه نوشت و از او طلب يارى كرد . و از مكر عضد الدوله او را بر حذر داشت . عمران تقاضاى او را اجابت كرد .
عضد الدوله ، سهل بن بشر وزير « الفتكين » كه در زندان بختيار بود . از زندانش بيرون آورد و شهر اهواز به او واگذار كرد . در آن اثناء محمد بن بقيه با سهل بن بشر مكاتبه كرد و تمايل او را نسبت به خود خواست و سهل خواستهء او را اجابت كرد . همين كه « ابن بقيه » بر عضد الدوله عصيان ورزيد . او سپاهى نيرومند بمقابله با « ابن بقيه »