تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
بسوى مغربيان پرتاب ميكردم و يكى ديگر را بجانب روميان ؟ نابلسى به اين گفته اعتراف كرد . پوست از تنش كندند و پر از كاه كرده او را بدار زدند . همين كه ابا محمود در بيرون شهر دمشق فرود آمد ، همراهان و يارانش بنا را به فساد و تبهكارى گذاشتند و به راهزنى دست گشادند . مردم مضطرب شده ترسيدند . در آن اثناء رئيس شرطه ( پليس ) از اهل بلد يكتن را گرفته ، گشت و در اثر آن جنجال برپا شد و مردم شهر شوريدند و ياران قاتل را كشتند . ظالم بناى مدارا را با مردم گذاشت و از جهت ديگر بسبب شدت غارتگرى مغاربه ( مغربيان را كه جزء سپاهيان ابا محمد بودند . ) در روستاهاى اطراف شهر . روستائيان از كثرت بيدادگرى آنها رو به شهر آوردند . ماه شوال به نيمه رسيده بود كه فتنه‌اى عظيم ميان سپاهيان ابا محمود و عامهء ناس روى داد و جنگى سخت بين دو گروه صورت گرفت . ظالم هواخواه عامه بود و تظاهر ميكرد خواهان اصلاح ذات البين است . و نيت خود به ابا محمود آشكار نكرده تا اينكه طرفين از هم جدا شدند . ديگر از پيش آمدها اين بود كه همراهان ابى محمود ، در غوطهء دمشق ، به كاروانى كه از « حوران » ميآمد . آن را گرفتند و از مردم قافله سه تن را كشتند . بستگانشان نعش آنها را به مسجد جامع ( دمشق ) آوردند ، و در آنجا قرار دادند . در اثر آن بازارها بسته شد و مردم دچار هراس شدند ، خواستند دست بجنگ بزنند . عقلاى قوم آنها را آرام كردند . از پيش آمدهاى ديگر اينكه مغاربه قصد غارت « قسيسنيه » و « لؤلؤ » كردند . جار زنى در ميان افتاد ، مردم را از نيت آنها آگاه كرد . مردم از مغاربه ابراز نفرت كردند و در هفدهم ذى قعده با آنها بجنگ و ستيز پرداختند . ابو محمود با جمع خود سوار و روى بمردم گذاشت . و صفوف آنها در هم فشرد . مغاربه نيرو يافتند و مردم عامه به آن سوى باروى شهر گريختند . در آنجا درنگ كردند . از مردم شهر كسانى هم كه نتوانسته بودند خود را به صفوف آنها در بيرون از شهر برسانند . به آنها پيوسته ، و از آنجا مغاربه را بباد تيراندازى گرفتند و باران تير بر آنها باريدند و دشمن را در تنگنا قرار دادند