او رفتند . و بسرزنش اعمال او زبان گشودند . خردمندان ديالمه به بختيار گفتند : ما ناگزير بايد در جنگ تركان را براى دفاع از خود در تيراندازى همراه داشته باشيم .
بختيار انديشناك گرديد و سپس « آزادرويه » را آزاد نمود و به جاى سبكتكين فرمانده سپاهش كرد . به اين گمان كه تركان با او انس پيدا ميكنند . ساير دستگيرشدگان را نيز آزاد كرد و به « واسط » نزد مادر و خواهرانش رفت و از آنجا به عموى خود ركن الدوله و پسر عمش عضد الدوله نامه نوشت و از آنان خواست به يارى او بشتابند ، و براى آنان نوشت كه چه به روزگار او رسيده است . نامهاى هم به ابى تغلب بن حمدان نوشت و از او خواست كه به يارى او ، بنفسه اقدام كند ، و خاطر نشان او نمود هر گاه به يارى او قيام كند . مالى كه بايد بدهد از او گرفته نخواهد شد . و براى عمران بن شاهين در بطيحه خلعتهائى فرستاد و از بقيهء مالى كه تعهد داشت بپردازد و بر اساس آن صلح كرده بودند .
گذشت كرد ، و گفت يكى از دختران خود را بحباله نكاح او درميآورد . و از او خواست كه با سپاه بسوى او آيد .
ركن الدوله عموى او سپاهى را بسيج كرد و ابى الفتح بن عميد وزيرش را در رأس آن قرار داد و به فرزندش عضد الدوله نوشت و دستور داد كه به يارى پسر عمش برود و با ابن عميد گرد هم آيند .
اما عضد الدوله . وعده داد كه بسوى او خواهد آمد . و خود در انتظار فرجام كار بختيار بود چون دل در ملك عراق بسته بود .
و اما عمران بن شاهين در پاسخ نامهء بختيار نوشت : اما گذشت از آن مال . ما خود ميدانيم كه اصل و اساسى نداشت كه قبولش كردم اما در مورد وصلت ، من ازدواج نميكنم مگر آنكه از جانب خودم ذكرى در اين باره شده باشد . علويان كه سروران ما هستند ، خواستند دامادشان باشم . تقاضاى ايشان اجابت نكردم . و اما خلعتها و اسب ، من از كسانى نيستم لباسى كه شما بپوشيد بپوشم . و فرزندم آنها را قبول كرد .
و دربارهء گسيل داشتن سپاه بايد بگويم كه مردان من . بسبب اينكه گروهى بسيار از مردان شما را كشتهاند نتوانند ميان شما سكنى بگيرند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 56
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٦