تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
بعد از آن المعز ، القائد ابا محمد بن ابراهيم بن جعفر را با ده هزار مرد جنگى بسيج كرد و به او امر نمود قرامطه را تعقيب كرده ، بر آنها دست يابد . و او به تعقيب آنها روان گرديد . و در حركت ، از بيم آنكه مبادا قرامطه رو به او برگردند . با كندى و سنگينى پيش ميرفت ، و اما قرامطه رو به راه خود رفتند ، تا اينكه در « اوزعات » فرود آمده و از آنجا به شهر خود « احساء » عزيمت نمودند . در حالى كه چنين وانمود ميكردند كه دوباره باز خواهند گشت .

بيان تصرف دمشق از جانب المعز و فتنه‌هائى كه رويداد

چون المعز از انهزام قرمطى از شام و مراجعت او به بلاد خود ، آگاه شد ، القائد « ظالم بن موهوب عقيلى » را به سمت استاندارى دمشق گسيل داشته ، و ظالم وارد بدمشق گرديد و كارش بالا گرفت . و بر ميزان دارائى و شمارهء هواخواهان و عدهء او افزوده شد زيرا كه « ابا المنجى » و پسرش كه دو تن از اصحاب قرمطى بودند ، در دمشق اقامت داشتند و گروهى از قرامطه نيز با آنان بودند . ظالم آنها را دستگير كرد و آنچه دارائى و هستى داشتند تصرف كرد . القائد ابا محمود ( در بالا ابا محمد آورده شده بود . م . ) كه المعز او را به تعقيب قرامطه مأمور كرده بود . پس از چند روز بعد از ورود ظالم بدمشق . بان جا رسيد . ظالم به پيشوازش به بيرون از شهر رفت ، و مقدمش را با مسرت تلقى كرد . زيرا از بازگشت قرمطى آگاهى داشت و از قائد محمود طلب كرد در حومه دمشق فرود آيد . او نيز با سپاهيانش ، در بيرون شهر دمشق فرود آمدند . ظالم ابا المنجى و فرزند او و مرد ديگرى كه « نابلسى » ناميده ميشد . تسليم ابا محمود كرد . اين شخص نابلسى اخير الذكر از « رمله » گريخته و به قرمطى نزديك شده بود ، پس در دمشق نيز اسير گرديد . ابو - محمد آنان را بمصر فرستاد . ابو المنجى و پسر او زندانى شدند و به نابلسى گفته شد : آيا تو آن كسى نيستى كه گفته بودى هر گاه ده چوبهء تير در تركش ميداشتم نه تاى آن را