مغاربه از اطراف شهر به قرارگاه خود برگشتند . عامه آنها را . دنبال كردند و آنان را ناگزير ببازگشت رو بخودشان كردند . مغاربه به آنها حملهور شدند . و عامه از پيش روى آنها گريختند . و اين بار مغاربه سر در پى آنها نهاده تا شهر آنها را دنبال كردند .
و ظالم از دار الاماره بيرون آمد .
مغاربه آتش در شهر افروختند . اين كار را از ناحيهء « باب الفراديس » ( فارسى آن درهاى بهشت مىشود . فراديس جمع فردوس و اين كلمه همان « پرديس » فارسى است م . ) آغاز كردند . و آن ناحيه را سوزاند - و آتش رو به جهت قبله زبانه كشيد و بخش زيادى از شهر بسوخت و گروهى از مردم هلاك شدند . و بر باد و خاكستر شدن مقدار اثاث و كالا و دارائى مردم در آن آتشسوزى از حد شمار بيرون بود . و زندگى مردم زشتترين صورت پيدا كرد ، آنگاه با ابا محمود آشتى كردند سپس آشتى را نقض نمودند . و همچنان اين روش تا ربيع الاخر سال سيصد و شصت و چهار دوام داشت .
بيان فرمان روائى جيش بن صمصامه در دمشق
در ربيع الاخر سال سيصد و شصت و چهار ، فتنهء دمشق اعاده شد . و مراوداتى براى استقرار صلح به عمل آمد سرانجام ميان ابى محمود و دمشقيان قرار بر اين استوار گرديد كه ظالم از شهر اخراج شود . و به جايش « جيش بن صمصامه » خواهرزادهء ابى - محمود قرار گيرد . بر اين امر اتفاق كردند و ظالم از شهر بيرون رفت و از پى بيرون شدن او « جيش بن صمصامه » زمام امور را در شهر قبضه كرد . فتنه خوابيد و مردم آرام و مطمئن شدند .
پس از چند روز مغاربه بنا را به تبهكارى و فساد در ناحيه « باب الفراديس » نهادند . مردم بر آنها شوريدند و به قتال با آنها پرداختند و هر كه به آنها پيوست كشتند .
و از آنجا روى يه كاخى كه « جيش » در آن سكنى داشت گذاردند . جيش با سپاهيانى از مغاربه كه همراهش بودند به بيرون شهر گريخت و به اردوگاه سپاهيان پيوست .
فرداى آن روز اول جمادى الاولى از همان سال . جيش با سپاهى گران به شهر يورش برد .