از آن سوى فضل فوجى از شبگردان به راه ابى زكات روانه داشت . آن فوج سپاه وارد از جانب ابى زكات را بديد و بجنگيدند ، خبر باردوگاه و سپاه رسيد و تكان خوردند ، اعراب خواستند سوار شده حركت كنند . فضل آنها را از آن كار بازداشت و به ياران و اصحاب سركردگان عرب پيام فرستاد كه سوار شده جنگ را آماده شوند . و اعراب سپاهى آگاهى از آنچه رؤساى آنها كرده بودند ، نداشتند و سوار شده وارد معركه شدند ، جنگ شدت پيدا كرد . بنو قره ملاحظه نمودند كه جريان احوال بخلافت آنست كه قرار گذاشته بودند .
سپس فضل با رؤساى عرب سوار شده و آنان از خاطر بردند كه چه تصميمى قبلا گرفته بودند و وارد معركه و عرصه جنگ شده و در لجهء آن مستغرق گرديدند . ابو زكات نيروهاى امدادى براى پيروانش گسيل داشت و همين كه فضل وضع را چنان ديد ياران خود را بازگردانده و جبههء دفاعى تشكيل داد .
الحاكم سپاه ديگرى متشكل از چهار هزار سوار مجهز ساخته و از جيزه گذشتند .
ابو زكات از حركت اين سپاه آگاه شد ، با سپاه خود بشتاب رو به آن نهاد كه در خاك مصر به آن برسد و راه را بگيرد تا فضل از عزيمت آن نيرو آگاه نشود . ماضى در اين باره به فضل نامهاى ننوشت و از بين راه فضل را آگاه از ماجرا كرد . ابو زكات راه پنج شب را در دو شب طى كرد . و سپاه الحاكم را در جيزه تحت فشار قرار داد و يك هزار نفر را كشتند . مصريان ترسيدند . الحاكم از كاخ خويش بيرون نيامد . و فرمان داد آنچه از لشكريان نزد او هستند به جيزه بروند . ابو زكات از آنجا برگشته نزد « هرمين » ( دو اهرام ) نرود آمد ، سپس همان روز از آنجا رفت . الحاكم به الفضل نامهاى نوشته و در آن به تظاهر چنين نوشته بود كه : ابا زكات از سپاه ما شكست ديده منهزم گرديد ، تا فضل اين نامه را بر سركردگان بخواند و در خفا نامهاى به او نوشت . و حقيقت احوال را به اطلاع او رساند . فضل براى آرامش خاطر مردم . مژدهء انهزام ابى زكات آشكارا نمود .
ابى زكات از آنجا بموضعى كه آنجا را « سبخه » ميناميدند رفت . اين ناحيه درختانى بسيار داشت و فضل او را دنبال كرد . ابو زكات و همراهانش بين اشجار بكمين
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: ابن الأثير
ص٣١١