ميداد و فضل بن عبد إله را بسركردگى آن لشكر تعيين كرد ، همين كه نزديك به ابا زكات رسيدند وى با سپاه خويش با آنها روبرو شد . و بصدد جنگ و ستيز با مصريان برآمد و فضل جبههء دفاعى گرفته و ضمنا بناى مكاتبه با ياران ابى زكات و جلب و استمالت و قبول خواستههاى آنها گذارد . سركردهء بزرگى از بنى قره كه « الماضى » ناميده ميشد . دعوت فضل را اجابت نمود و او را آگاه از گزارشهاى آن قوم و تصميماتى كه ميگرفتند نمود . و فضل بر اساس اطلاعاتى كه به او داده ميشد » تدبير كار خود ميكرد .
سپاهيان الفضل از جهت سيورسات و خواربار در تنگنا افتادند و فضل ناگزير بمقابله با سپاه ابى زكات گرديد و در « كوم شريك » تلاقى فريقين رخ داد . و جنگ كردند . و در آن قتال گروه زيادى از طرفين كشته شدند . انبوه سپاه ابى زكات در ديدگاه فضل موجب شگفتى او شد . و از ادامهء جنگ بيمناك گرديد . و باردوگاه سپاه خويش بازگشت .
بنو قره اعرابى را كه در سپاه الحاكم بودند . دعوت به پيوستن بخويش نمودند . و اعمال الحاكم را به آنها يادآور شدند . اعراب دعوت آنها را اجابت كردند و قرار بر اين نهادند كه شام از اعراب باشد و مصر سهم ابى زكات و پيروانش بوده باشد . وعدهگاه را چنين مقرر داشتند كه ابو زكات با سپاه خود شبانه . رو به اردوگاه فضل عزيمت كند و همين كه به آنجا رسيد . اعراب از سپاه او رو بهزيمت ميگذارند و جز مصريان ديگر مانعى در آنجا وجود ندارد ، ماضى جريان اين قرار و مدار و وعده گاه را به فضل اطلاع داد . و نامه نوشت ، چون شب ميعاد فرا رسيد ، فصل رؤساى اعراب را فراخواند كه نزد او افطار كنند و چنين وانمود كرد كه روزه دار بوده است و در موقع افطار بگفتگو با آنها نشست و گفتگو را بدرازا كشاند . سپس آنها را در همان چادر ترك كرده آنان را جدا از افرادشان نمود و ياران خود را توصيه كرد كه از آنها برحذر باشند ، عربها ابراز تمايل بمراجعت بچادرهاى خود نمودند ، و فضل آنان را به تعلل نگاه داشت و پس از آن . خوان براى صرف طعام گستردند و غذا خوردند و گفتگو داشتند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 310
مساهمون: ابن الأثير
ص٣١٠