آنها را تعقيب نمايد ، و دستور داد بهنگام برگشتن ، چاه آبهاى بين راه را پر كنند ، آنها همين كار را كرده و برگشتند . در اين هنگام ابو زكات با سپاه خود بيرون شد و ديد كه آنها - ينال و سپاهيانش - از آن ناحيه بيرون آمده و ضعف و تشنگى آنان را درمانده كرده است . تلاقى هر دو گروه ، جنگ را آغاز كرد و ابو زكات ناظر آن قتال بود ، و پيكارى شديد رويداد . ينال حمله به لشكريان ابى زكات كرده ، گروه زيادى از آنها را كشت . ابو زكات و همراهانش ايستاده ناظر بر آن معركه بودند و خود با سپاهش حمله نكردند ، گروه زيادى از كتامه كه از الحاكم جز قتل و آزار چيزى نديده بودند ، از ابو زكات امان خواستند ابو زكات به ياران آنها كه باقى مانده بودند زينهار داد و بقيه نيز به او پيوستند . آنگاه به سپاه الحاكم حملهور شده و سپاه مذكور رو بهزيمت نهاد و ينال اسير و كشته شد ، و بيشتر از سپاهيان او به اسارت گرفته شدند و گروه بسيارى هم كشته شدند ، و ابو زكات و ياران او با دست پر به برقه بازگشتند .
نام ابو زكات انتشار پيدا كرد و هيبت او بزرگ شد ، و در برقه اقامت كرد . و شبگردانش به صعيد و سرزمين مصر وارد ميشدند . الحاكم از آن پيش آمد چون سپند بر آتش بىآرام گرديد . و افتاده و از تندرويهاى خويش پشيمان شد . لشكريان مصر و اعيان آنها از زبونى و شكست الحاكم شادمان شدند و الحاكم آگاه از آن احوال شد و بر نگرانى او افزود ، و از آنچه كرده بود پوزش طلبيد .
مردم به ابى زكات نامه نوشتند و او را دعوت كردند و از كسانى كه به او نامه نوشت حسين بن جوهر معروف به « قائد القواد » ( فرمانده فرماندهان ) بود . و در اثر آن ابى زكات از برقه به صعيد آمد : و الحاكم از ورود او به صعيد آگاه شد و ترس او بيش از پيش گرديد و كار به اوج خود رسيده بود و . الحاكم سپاهيان گرد آورد و با سركردگان بمشورت نشست ، و به شام نامه نوشت و سپاه طلب كرد . سپاه بمصر رسيد . اموال پخش كرد ، ( در خزانه را گشود و باصطلاح سر كيسه را شل كرد . و از قديم گفتهاند : به زر ميتوان لشكر آراستن . م . ) و دواب و سلاح تدارك ديد و لشكر را مجهز ساخت و دوازده هزار سوار و پياده . باستثناى اعراب ، جمع آن لشكر را تشكيل
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 309
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٠٩