« و و اللّه . ما كان الفرار لحاجة * سوى فزع الموت الذى انا شارب »
« و فد قادنى جرمى اليك برمتى * كما خر ميت فى رحا الموت سارب »
« و اجمع كل الناس انك قاتلى * فيا رب ظن ربه فيك كاذب »
« و ما هو الا الانتقام و ينتهى * و اخذك منه واجبا لك واجب »
مفاد اين ابيات بگونه فارسى چنين است كه در آغاز اشارت به فرار خويش از اندلس نموده و ميگويد : فرار كردم و فرار بىنيازم نكرد - و آن كس كه با خدا باشد خداوند او را بر روى زمين به حال فرار زبون نميسازد . به خدا سوگند نيازى بفرار نداشتم مگر از بيم مرگ كه سرانجام نوشنده جام آن هستم . گناه من . بيكباره مرا بسوى تو رهنمون گرديد . همانند آنكه در پهنه مرگ سراب دريا پنداشته شود . همه مردم بيك زبان گفتهاند قاتل من تو هستى . ايكاش اين گمان دربارهء تو دروغ باشد .
كارى كه ميكنى جز كين خواهى چيز ديگر نيست و پايان مييابد و انتقام گرفتن تو واجب و مر تو را الزامى است . .
همين كه او را در كوى و برزن بگرداندند . جامهء گشاده و با نقش و نگار كه زنان پوشند بوى پوشاندند و ميمونى كه آموزش ديده بود بدنبالش به راه انداختند كه به او پس گردنى ميزد . سپس او را به بيرون از شهر قاهره بردند كه بكشند و بدارش بياويزند . و پيش از وصول به كشتارگاه خويش درگذشت . سرش را بريدند و بدارش آويختند ( 1 ) الحاكم در گرامى داشتن فضل و ارجمندى او مبالغه كرد . چنان كه دو بار كه الفضل بيمار شد . الحاكم از وى عيادت كرد - مردم اين كار را بزرگ شمردند - پس از آن كه فضل بهبود يافت الحاكم او را كشت .
بيان دستگير كردن مجد الدوله و بازگشت بملك خود
در اين سال مادر مجد الدوله بن فخر الدوله بن بويه . صاحب رى و جبل .
مجد الدوله را دستگير كرد . سبب اين بود كه در تمام كارهاى فرزندش . مجد الدوله حكومت با او بود . همين كه خطير ابو على بن على ابن القاسم بوزارت منصوب شد .
بناى جلب و استمالت امراء را گذارده آنان را عليه مادر مجد الدوله و شكايت از وى