بيان عزيمت عميد لشكر بجنگ بدر و صلح با او
بهاء الدوله ، در درون خويش ، نسبت به بدر بن حسنويه ، بسبب اينكه بهنگام اشتغال بامر ابى العباس بن و اصل او را معتمد در كشور قرار داده بود . كينه داشت .
همين كه ابو العباس كشته شد . بهاء الدوله به عميد لشكر فرمان داد . به قصد بلاد بدر بن حسنويه عزيمت كند . و مالى هم به او داد كه هزينه سپاه خود كند . عميد لشكر سپاهى گرد آورد و رو بمتصرفات بدر نهاد ، و در جنديشاپور فرود آمد . بدر برايش پيام فرستاد كه : تو قادر نيستى آنچه را كه بنو عقيل از سرزمينهاى شما تصرف نموده بر آن چيره شدهاند . با اينكه فاصلهء بين بغداد و آنها فرسنگى بيش نيست ، پس بگيرى تا آنجا كه با آنها صلح كرديد . چگونه ميتوانى متصرفات و قلاع من بگيرى ، در حالى كه من از اموال آنقدر دارم كه مانند آن را شما نداريد ؟
« چنانچه بين من و تو جنگ بشود و با تو بجنگم يكى از دو امر روى ميدهد .
جنگ فرجامش آشكار نيست ، و ما نميدانيم عاقبتش چه خواهد بود . هر گاه من از تو شكست بخورم و بهزيمت شوم براى تو سودى ندارد زيرا كه من بقلاع و دژهاى خود پناهنده ميشوم . و اموال خويش خرج ميكنم . و اگر زبون و عاجز شدم . من مرد بيابان و دشت هستم ، دور ميشوم و برگشته نزديك ميشوم و ، چنانچه تو منهزم بشوى ديگر جمع شما جمع نخواهد شد ، و مورد نكوهش و خشم صاحب خود قرار ميگيرى ، و از اين رو رأى من بر اين است كه مالى كه صاحب تو را راضى كند برايت بفرستم و صلح كنيم .
عميد لشكر پذيرفت و با او صلح كرد و آنچه در تجهيزات سپاه خويش خرج كرده بود ، گرفت و برگشت . »
بيان جنگ ميان قرواش و ابى على بن ثمل خفاجى
در محرم ، واقعهاى بين معتمد الدوله ابى المنيع قرواش بن المقلد عقيلى و ابى - على بن ثمال خفاجى رويداد . و سبب اين بود كه قرواش جمع زيادى گرد آورد و