تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
و رفت به عراق و در مشهد امير المؤمنين على عليه السلام مجاور شد . فرزندان بكجور به العزيز نامه نوشته تمناى شفاعت از او نزد سعد الدوله نمودند العزيز رسولى نزد سعد الدوله فرستاد كه به او امر ميكرد كه فرزندان بكجور را بمصر فرستد و او را تهديد كرد هر گاه اين كار را نكند چنين و چنان خواهد كرد . سعد الدوله رسول العزيز را خوار و سبك كرده به او گفت : برو به سرور خود بگو من خود رو به تو روان هستم . و مقدمة الجيش خود را به حمص گسيل داشت كه بعدا خود بدان به پيوندد .

بيان درگذشت سعد الدوله

همين كه سعد الدوله آمادهء رفتن بدمشق گرديد . مبتلا به قولنج شد ، و بحلب برگشت كه خود را مداوا كند . در آنجا بيمارى او درمان شد . تصميم گرفت به اردوگاه خويش بازگردد . يكى از زنهايش نزد او رفت . سعد الدوله با وى مواقعه كرد ( جماع كرد ) و از روى او به زمين غلطيد و نيمى از بدنش از كار افتاد . پزشك خواست . طبيب به او گفت : دستت را بده تا نبضت را بگيرم . او دست چپ خود را رو به او دراز كرد . پزشك به او گفت : دست راستت را بده . سعد الدوله گفت : يمين ، يمينى براى من باقى نگذاشته ( يمين اول بمعنى سوگند است ) مقصودش پيمان شكنى با فرزندان بكجور بود كه آنها را چنان كه ذكرش رفت ، بكشت و پشيمانى پيدا كرد و لكن ديگر سودى نداشت . سه روز بعد از آن . پس از تعيين فرزند خود ابى الفضائل بجاى خويش ، درگذشت و به ابى الفضائل سفارش لؤلؤ و ساير اعضاء خانواده او را كرد . همين كه سعد الدوله درگذشت . ابو الفضائل بجايش نشست ، و لؤلؤ از سپاهيان تعهد وفادارى براى او گرفت و سپاهيان به حلب بازگشتند . وزير ابو الحسن مغربى كه به مشهد ( آرامگاه ) على عليه السلام رفته بود . بمصر عزيمت كرد و به خدمت العزيز رسيد و او را تطميع به تسخير حلب كرد . العزيز سپاهى به سركردگى « منجوتكين » يكى از سركردگان خود . بسوى حلب روانه داشت . منجوتكين با سپاهى انبوه حلب را محاصره كرد . ابو الفضائل و لؤلؤ در حلب بودند و به پادشاه روم نامه نوشته يارى او را طلب كردند پادشاه روم در آن موقع با بلغاريها در جنگ و ستيز بود . او « بسيل » را به انطاكيه نزد نمايندهء خود فرستاد و به او امر
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 205 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت