تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
بهزيمت نهادند و پراكنده شدند و از آنان هفت تن باقى ماند . و كشتار و اسارت در بقيه فزون گرديد . بكجور چون راه درازى را طى كرد . سلاح از خود بدور افكند و پيش رفت . اسبش ايستاد و ديگر پيش نميرفت . پياده طى طريق كرد . چند نفر عرب خود را به او رساندند . هر چه داشت گرفتند ، ( لختش كردند . م ) او در آن حال بر عربى وارد شد و خود را به او شناساند و تضمين كرد كه يك بار شتر به او طلا خواهد داد چنانچه او را به رقه برساند . آن عرب بسبب خست و بخلى كه بكجور بدان شهرت داشت سخنش را باور نداشت . او را در خانهء خويش ترك كرد و رو به سعد الدوله نهاد . چون نزد او رسيد او را آگاه كرد كه بكجور نزد اوست ، سعد الدوله او را در آنچه خواهد داورى بخشيد كه چه ميخواهد آن عرب مطالبه دويست فدان ( هر فدان چهارصد نى مربع است ، در گذشته در مساحى اراضى نى بلند بدرازاى تقريبا دو گز به كار ميرفت م . ) ملك يكصد هزار درهم ، يكصد شتر كه بار آنها گندم باشد ، و پنجاه دست حامه ، سعد الدوله خواسته‌هاى او را برآورد و انجام داد و گروهى را با وى روانه داشت و بكجور را تسليم آنان نمود و او را نزد سعد الدوله آوردند و همين كه او را ديد فرمان قتل او را داد و او را كشتند و فرجام بد طغيان و كفران احسان آقاى خود را بديد . سعد الدوله همين كه بكجور را كشت ، رو به « رقه » نهاد . در رقه سلامة الرشيقى و فرزندان بكجور و ابو الحسن على بن الحسين مغربى وزير بكجور اقامت داشتند . شهر را با امان و پيمان مؤكد كه براى مردم و فرزندان بكجور و دارائى آنها و وزير مغربى سلامة الرشيقى و دارائى آنها كه گرفتند ، تسليم نمودند . همين كه فرزندان بكجور با اموال خود از آنجا بيرون شدند . در نظر سعد الدوله آن اندازه اموال و دارائى بزرگ و افزون آمد . قاضى ابن ابى الحصن نزد سعد الدوله بود و سعد الدوله به او گفت ، من گمان نميكردم بكجور اين همه را مالك باشد . قاضى به او گفت : براى چه آنها را نميگيرى ؟ اينها مال شماست زيرا كه مملوك چيزى را مالك نيست ( بكجور بنده بود . م . ) بر تو حرجى و پيمان شكنى نيست . چنانچه اين اموال را بگيرى . سعد الدوله همين كه اين سخن شنيد ، تمام آن اموال را بگرفت و آنان را دستگير كرد ، وزير مغربى گريخت .