تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
و با سعد الدوله بن سيف الدوله بن حمدان ، فرمانرواى حلب مكاتبه كرد مبنى بر اينكه به طاعتش بنا بر قاعدهء اولين بازگردد . و سعد الدوله شهر حمص را كما كان به او بازگرداند . كسى در آنجا يافته نشد كه بخواسته‌هاى او پاسخى بدهد . پس در رقه ماند بنا را بنامه نويسى به برخى از آشنايان و گروهى از رفقاى خود در دستگاه سعد الدوله ، كسانى كه در بندگى او بودند ، گذاشت آنها بكجور را آگاه نمودند كه سعد الدوله سرگرم لذات و شهوات خود بوده ، فارغ از تدبير كار ملك است . آنگاه بكجور به العزيز باللّه صاحب مصر نامه نوشت و او را به تصرف حلب تطميع نمود و خاطر نشان ساخته بود كه حلب دهليز عراق است و چون آنجا را گرفتى باقى كارها آسانتر از آن خواهد بود . و از العزيز به سپاه مددكارى طلب كرد . العزيز پاسخ موافق داد و به « نزال » فرمانرواى طرابلس و ولاة ديگر در بلاد شام نوشت و فرمان تجهيز سپاهيان به آنان داد كه باتفاق « نزال » بسوى بكجور روان شوند و در قتال با سعد الدوله و قصد بلاد او به فرمان او رفتار كنند . عيسى بن نسطورس نصرانى وزير العزيز به « نزال » نامه نوشت و بوى دستور داد كه بكجور را دفع كرده و تطميعش كند كه به نزد او - عيسى بن نسطورس - برود و هر گاه در ستيزه‌جوئى با سعد الدوله آلوده شد او را ترك كند . اين كار عيسى بدين سبب بود كه با بكجور ميانه‌اى نداشت و بين او و بكجور دشمنى مستحكم بود . عيسى كه پس از درگذشت ابن كلس به وزارت العزيز رسيده بود ، به « نزال » آنچه كه ذكر كرديم نوشت . همين كه فرمان العزيز مبنى بر يارى بكجور به « نزال » رسيد . نزال بكجور را آگاه از آنچه كه به او فرمان داده شده كه شخصا با سپاه به يارى او خواهد رسيد و به بكجور نوشت كه : عزيمت تو از رقه فلان روز و عزيمت من از طرابلس فلان روز و اجتماع‌مان در حلب فلان روز خواهد بود . و پيك‌ها بدنبال هم روانه داشت . بكجور به گفته‌هاى نزال اغراء شد و به بالس رفت در آنجا مانع از ورود او شدند . پنج روز آنجا را در حصار گرفته ، ظفرياب نشد و از آن جا رفت . خبر عزيمت بكجور به قصد حلب به سعد الدوله رسيد ، او با « لؤلؤ الكبير » بندهء
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 202 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت