دور شدند . پادشاه روم بدان محل رسيد . و بيرون دروازهء حلب فرود آمد . ابو الفضائل و لؤلؤ نزد او رفتند و به حلب بازگشتند ، و « بسيل » ( سركردهء رومى ) رو بشام عزيمت كرد . حمص و شيزر را گرفته و غارت كرد . رو به طرابلس نهاد و بجنگ و ستيز پرداخت . از پيشروى او جلوگيرى شد ، و چهل و چند روز آنجا را در حصار داشت و مقيم آنجا بود همين كه نوميد از تصرف آن شد به بلاد روم بازگشت .
اين خبر چون به العزيز رسيد بر او گران آمد . و مردم را با بوق و كرنا بجهاد با روم دعوت و بر انگيخت و خود از قاهره بيرون شد ، در آن هنگام بيمارى عارض او گرديد كه مانع از حركت او شد و بدرود زندگى گفت و بخواست خداى بزرگ ذكر آن خواهيم آورد .
بيان پارهاى از رويدادها
در اين سال ، المنصور صاحب افريقيه ، نمايندهء خود يوسف را در آن ديار عزل كرد ، و بعدا بجاى او . ابا عبد اللّه محمد بن ابى العرب را منصوب كرد .
هم در اين سال جوهر فرمانده پس از عزلش درگذشت ، جوهر همان كسى است كه مصر را براى المعز علوى فتح كرد .
در اين سال ، بهاء الدوله ابى نصر شاپور وزير خود را در اهواز دستگير كرد . و ابا القاسم عبد العزيز بن يوسف را بجاى او بوزارت منصوب كرد .
در اين سال نيز ، بهاء الدوله ابى نصر خواشاذه و ابى عبد اللّه بن طاهر را پس از بازگشت از خوزستان دستگير نمود . سبب دستگيرى آنان اين بود كه ابا نصر خشك دست و نم پس نده بود و به ابن معلم ( همه كارهء بهاء الدوله ) از جهت تقديم هدايا قصور ميكرد . او هم بدستگيرى آنها اقدام كرد .
در اين سال فولاد زماندار از نزد صمصام الدوله گريخت و به رى رفت . علت فرارش اين بود كه بر صمصام الدوله عظيم تحكم ميكرد و صمصام الدوله از وى تنفر پيدا كرد و ميخواست دستگيرش كند . فولاد آگاه شد و فرار كرد .
در اين سال ، اهالى رحبه به بهاء الدوله نامه نوشتند كه شخصى را به آنجا بفرستد