تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
ابو يوسف به كرمان رفت . استاد هرمز او را بميهمانى خواند ، به ضيافت هرمز رفت و در آنجا غذا خورد ، چون بخانه‌اش بازگشت . آن شخص كه خلف بن احمد بر ابى يوسف گمارده بود ، زهر به او خوراند و قاضى ابى يوسف مرد . شخص قاتل بر جمازه‌اى سوار شده با شتاب هر چه تمامتر نزد خلف بازگشت . خلف وجوه مردم را جمع كرد كه از او بشنوند چه گذشته است . آن شخص براى وجوه مردم نقل كرد كه استاد هرمز قاضى ابا يوسف را كشت . خلف بگريست و اظهار جزع و فزع نمود و مردم را به جنگ و ستيز و كين خواهى ابا يوسف ، عليه كرمان برانگيخت . گروه انبوهى از مردم گرد آمدند . و خلف آن سپاه را به سركردگى فرزندش طاهر بكرمان روانه داشت و چون به نرماشير كه سپاه ديلم در آنجا بود رسيدند . ديلميان را منهزم نموده و شهر را گرفتند . ديلميان به جيرفت رفتند ، و در آنجا اجتماع كردند و پادگانى در بردسير كه اصل بلاد كرمان و ناحيت بزرگ آنست ، مستقر نمودند كه آنجا را پاسدارى و حفظ كند . طاهر قصد آنجا نمود و سه ماه آنجا را در محاصره داشت . مردم در فشار و تنگنا قرار گرفتند و به استاد هرمز نوشتند و او را از احوال خود آگاه نمودند كه چنانچه به داد آنها نرسد شهر را تسليم خواهند كرد . هرمز خطر را دريافت ، و با شتاب روى بدان ناحيت نهاد . و از تنگه‌ها و راههاى دشوار كوهستانى عبور كرد تا به بردسير رسيد . همين كه به آنجا رسيد طاهر و همراهانش از آن محل كوچيده به سجستان بازگشتند و كرمان بدست ديلميان باقى ماند و اين واقعه در سال سيصد و هشتاد و چهار رخ داد .

بيان عصيان بكجور بر سعد الدوله و كشته شدن او

چنان كه ذكر كرديم ، پس از منهزم شدن ، بكجور از سپاه مصر در دمشق و عزيمت به « رقه » ، در رقه اقامت كرد . و بر رحبه و نواحى مجاور رقه مستولى شد . در آن احوال به پادشاه بهاء الدوله ابن بويه نامه نوشت كه به دو به پيوندد و نيز با باذكردى كه بر ديار بكر و موصل مسلط بود نامه نوشت كه اجازه دهد بسوى او روان شود ،
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 201 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت