كند . زيرا كه متهم به تمايل به برادرش بهاء الدوله شده بود .
ابو جعفر با سپاه بدان صوب روانه شد ، همين كه با تمرتاش ديدار كرد . او را به اجتماع نزد خود خواست تا ببيند چه بايد كرد . در آن ديدار ، ابو جعفر تمرتاش را دستگير كرد و به شيراز فرستاد . آنگاه ابو جعفر با تمام سپاهيان خود به قصد عمرو بن خلف و نبرد با او رفت . فريقين در « دارزين » بهم برخورد كرده جنگيدند و ابو جعفر و ديلميان شكست خورده منهزم گرديدند و از طريق جيرفت بازگشتند .
اين خبر چون به صمصام الدوله و يارانش رسيد ، دچار قلق و اضطراب شدند .
سپس اتفاق رأى پيدا كردند كه عباس بن احمد را با سپاهى بيشتر از سپاه اول بدان صوب روانه كنند و سلاح آنها نيز بيش از پيش باشد ، و همين كار هم كردند ، و عباس بن احمد روانه شد تا به عمرو رسيد و نزديك به سيرجان با يك ديگر مصاف دادند و سخت به جنگيدند . اين بار هزيمت و شكست نصيب عمرو بن خلف گرديد و گروهى از سركردگان و يارانش اسير شدند . اين رويداد در محرم سال سيصد و هشتاد و دو رخ داد . عمرو به حال انهزام نزد پدر به سجستان رفت . همين كه بر خلف وارد شد . پدر او را نكوهش و سرزنش كرد . و چند روزى او را زندانى نمود » سپس او را داد پيش روى خودش كشتند و خود او را غسل داد و بر او نماز گذارد و در قلعه بخاكش سپرد . سبحان اللّه كه اين مرد ، خلف بن احمد با دانش و معرفتش چه اندازه سنگدل بود ! پس از آن - صمصام الدوله ، عباس را از كرمان عزل كرد و بجاى او استاد هرمز را به فرمانروائى آنجا گماشت . هرمز چون به كرمان رسيد . خلف بن احمد از وى بترسيد و دربارهء تجديد صلح مكاتبه كرد و از كردههاى گذشته پوزش طلبيد و صلح برقرار شد . در سجستان قاضيى بود كه او را ابى يوسف ميناميدند و نزد عامه و خاصه مورد قبول و احترام بود و وجاهت داشت . خلف بن احمد او را بكرمان فرستاد .
و شخصى را هم با او روانه كرد ، مراقب او باشد و چنانچه با استاد هرمز يك جا جمع آمدند ، ابى يوسف را مسموم كرده باز هر بكشد و خود ، با شتاب هر چه تمامتر برگردد و شايع نمايد كه قاضى ابى يوسف را استاد هرمز كشته است .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 200
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠٠