تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
فرستادگان بهاء الدوله به القادر باللّه رسيدند . در آن هنگام القادر ، خوابى را كه دوش ديده بود تعريف ميكرد و آن چنان كه هبة اللّه بن عيسى دبير مهذب الدوله حكايت كرد ، چنين است كه گفته : من در هفته دو بار نزد القادر باللّه ميرفتم و مرا گرامى ميداشت . روزى بر او وارد شدم و او را در حال آمادگى يافتم كه عادت بر آن جارى نبود ، و از اكرام كه بدان الفت پيدا كرده بودم چيزى نديدم ، شك مرا فرا گرفت و علتش را پرسيدم كه اگر كوتاهى دربارهء او كرده‌ام از او پوزش به‌طلبم . ايستاده رو به من و گفت : ديشب من در خواب ديدم كه اين نهر شما آب را كه گشادگى پيدا كرده و مانند دجله شد و بدفعات اين پديده آشكار گرديد ، بر كرانه‌اش با شگفتى روان شدم ، پل بزرگى در آنجا يافتم ، با خود گفتم : آيا چه كسى اين پل را بر اين درياى بزرگ ساخته است ؟ سپس بر پل بالا رفته آن را استوار يافتم ، در آن حال كه من از وجود پل در شگفت مانده بودم شخصى در سمت ديگر نگريستم كه تأمل در احوال من مينمايد و به من گفت : آيا ميخواهى از آن عبور كنى ؟ گفتم : آرى . پس دستش را رو به من دراز كرد ، تا به من رسيد و مرا گرفت و از روى پل عبور داد . من از كار او در شگفت شده آن را بزرگ دانستم و گفتم : تو كيستى ؟ گفت : من على بن ابى طالب هستم . و اين امر ( مقصود خلافت است ) به تو ميرسد ، و عمرى طولانى خواهى كرد ، نسبت به فرزندان من و شيعيان من نيكى كن . همين كه القادر باللّه سخن بپايان رساند ، فرياد غوغاى كشاورزان و غير هم به گوش رسيد جويا شديم چه خبر است ؟ كه بناگاه فرستادگان بهاء الدوله از راه فرا رسيدند تا او را بجايگاه خلافت نشانند . من او را بعنوان امير مؤمنين مخاطب ساخته با وى بيعت كردم . مهذب الدوله در آن حال به بهترين وجه به خدمت قيام كرد و از مال و غيره چنان كه در خور مقام خلافت باشد و سلاطين براى خلفاء انجام ميدهند ، بهمراه او كرد و وى را بدرقه نمود و القادر باللّه ببغداد رفت . همين كه به « جبل » وارد شد . بهاء الدوله و اعيان مردم به پيشوازش شتافتند ، و در خدمت او در دوازدهم رمضان وارد بغداد شدند . بهاء الدوله و مردم با او بيعت كردند و در سيزدهم رمضان بنام او خطبه خوانده امر خلافت تجديد و ناموس آن بزرگ شد . و آنچه در اين باره دانسته