بود ، و ذكر آن گذشت . طمع بدستگيرى ابو طاهر كرد و بر او شوريد و او و فرزندش و عدهاى از سركردگانش كه بهمراهش بودند ، اسير كرد و آنها را كشت ، و روى بموصل نهاد و آنجا را با توابعش متصرف شد . و به بهاء الدوله نوشت و تقاضا كرد كه يكى از اصحاب خويش را نزد او بفرستد كه امور و شئون آنجا را سرپرستى كند ، بهاء الدوله سركردهاى از سركردگان خود بموصل روانه كرد .
بهاء الدوله ، چنان كه بخواست خداى بزرگ ياد خواهيم كرد . از عراق به اهواز رفته بود و نايب بهاء الدوله در موصل بماند ولى هيچكاره بود ، و حكمى نميكرد ، مگر آنچه را كه ابو الدواد ميخواست ، بيان و آن آنچه بدنباله داشت . بخواست خداى بزرگ خواهيم ياد كرد .
بيان عزيمت بهاء الدوله باهواز و آنچه ميان او و صمصام الدوله رويداد
در اين سال بهاء الدوله . به قصد فارس از بغداد به خوزستان رفت . در بغداد ابا نصر خواشاذه را بجانشينى خود گمارد ، و به بصره رسيد و وارد آنجا شد و از بصره بخوزستان عزيمت كرد . در آنجا خبر درگذشت برادرش ابى طاهر به او رسيد و به تعزيت او نشست . سپس به ارجان رفت و بر آنجا مستولى گرديد و آنچه از مال در آنجا بود .
متصرف شد . مقدار آن اموال هزار هزار دينار و هشتصد هزار هزار درهم بود . و از جامهها و جواهر فزون از شمار ميبود . همين كه سپاهيان از آن دست آورد آگاه شدند ، پى در پى بنا را بر آشوبگرى و شر نهادند و بهاء الدوله همهء آن اموال را ميان آنها پخش كرد ، و جز مقدار كمى چيزى براى خودش بجاى نماند .
سپس مقدمة الجيش او ، بفرماندهى ابو العلاء بن فضل به نوبندگان رفت .
در آنجا سپاهيان صمصام الدوله قرار گاه داشتند و آنها را منهزم نمود ، و همراهانش را بنواحى فارس گسيل داشت . صمصام الدوله ، سپاهى بسركردگى فولاد زماندار ، بمقابلهء آنها فرستاد و با سپاه بهاء الدوله نبرد كرده ، ابو العلاء منهزم شد و در حال گريز