الدوله اهواز را تصرف كردند .
بيان گريختن القادر باللّه به بطيحه
در اين سال القادر باللّه از الطائع للّه گريخته به بطيحه رفت و در آنجا پناهنده شد .
سبب اين بود كه چون اسحاق بن المقتدر پدر القادر درگذشت ميان القادر و خواهرش دربارهء ديهاى در روستا منازعهاى پديد آمد و كار آن بدرازا كشيد . در آن اثناء الطائع للّه مبتلا به بيمارى شد كه از آن بهبود يافت . پس بامور خانوادگى پرداخت خواهر القادر از برادرش نزد الطائع سعايت كرد و به او گفت : هنگامى كه تو مريض بودى القادر تلاش در طلب خلافت ميكرد . الطائع للّه عقيدهاش نسبت به القادر دگرگونى يافت و ابا الحسن بن نعمان و غيره را مأمور دستگيرى القادر كرد . در آن موقع القادر در حريم طاهرى بود ، و از راه آب به بالا ، رو به او رفتند .
القادر در خواب ديده بود كه شخصى اين آيه را براى او ميخواند :
الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ . إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ
[ ( 1 ) ] مدلول آن به زبان فارسى چنين است : آن مؤمنانى كه چون مردمى ( منافق به آنها گفتند لشكرى بسيار عليه شما گرد آمده از آنها برحذر باشيد ، بر ايمان آن مؤمنان بيفزود و گفتند . در برابر همه دشمنان تنها خدا ما را كفايت است و نيكو ياورى است .
القادر اين خواب را براى خانوادهاش نقل ميكرد و ميگفت : من ميترسم كه خواهانى در طلب من است . در آن اثنا مأموران الطائع للّه به او رسيدند و او را دعوت كردند همراهشان به راه افتد خواست لباس بپوشد او را ترك نكردند ، زنان حرم قهرا مأموران را از وى بدور نگاه داشتند ، القادر از خانه بيرون رفت و پنهان شد ، سپس به بطيحه رفت و بر مهذب الدوله وارد شد و او مقدمش گرامى داشت و فرود
هامش
[ ( 1 ) ] قرآن : سورهء سوم آيهء 173