تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
ما كسن برادران بلكين به اندلس رفتند . علت عزيمت آنها به اندلس اين بود كه ميان آنها و برادرشان حماد بر سرزمينهائى كه در تصرف داشتند ، جنگ و ستيز رويداد و « حماد » بر آنها پيروز گرديد . پس به طنجه و از آنجا به قرطبه رفتند . محمد بن ابى عامر از ورود آنها خرسند شد . و نسبت به آنها بخشندگى نمود . گراميشان داشت . و از انگيزهء انتقال آنان بدانجا بپرسيد . او را از ماجرا آگاه كردند و به او گفتند : بدين جهت ما تو را بر ديگرى برگزيديم كه دوست داشتيم با تو باشيم و در راه خدا جهاد كنيم . ابن ابى عامر نيت آنها را ستود و به آنان نويد داد . و به آنها رساند . و روزى چند نزد او ماندند . پس از آن بر او وارد شدند و اتمام نويدى كه بجهاد به آنها داده شده بود خواستند . ابن ابى عامر به آنها گفت آنچه از سپاهى بخواهيد بشما خواهيم داد . به او گفتند : « هيچكس غير از خودمان و كسان ما از عموزادگان خودمان و صنهاجه و موالى ما . وارد خاك دشمن نبايد بشود . ابن ابى عامر به آنها اسب و سلاح و مال داد . و راهنمائى با آنها كرد . و راه باريك و تنگ بود ، و بسرزمين « جليقيه » رسيده ، شبانه به آنجا وارد شدند . و در باغى نزديك به شهر ، كمين نموده ، هر كه را در باغ يافتند كشتند و درختانش بريدند . همين كه بامدادان فرا رسيد . گروهى از مردم شهر بيرون آمدند . بر آنها نيز تاختند و زدند و بردند و همه را كشتند و بازگشتند . دشمن كارهاى آنها را شنيد . و سر در پى آنها گذاشت . و چون احساس كردند كه مورد پى گرد دشمن هستند در گودالى خود را از چشم تعقيب كنندگان بدور نگاه داشته ، صبر كردند تا از آنها دور شدند آنگاه از خفاگاه خود بدر آمده و از پشت سر تكبير گويان ، به ستون سپاه دشمن حمله‌ور شدند ، چون صداى تكبير آنها بلند شد ، دشمن گمان كرد ، آنها گروه زيادى هستند ، روى بگريز نهادند . صنهاجيها آنها را دنبال كرده ، جمع زيادى از آنها را كشتند و دواب و سلاح آنها را به غنيمت ربودند و به قرطبه بازگشتند . كار آنها به چشم ابن ابى عامر بزرگ آمد . و شجاعتى از آنها ديد كه در سپاهيان اندلس نديده بود و به آنان نيكى كرد و آنها را جزء پشتيبانان