تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
فرا رسيدند ، و ابن سيمجور با شرف الدوله ابا الفوارس بن عضد الدوله مكاتبه كرد و از او استمداد نمود . شرف الدوله در فارس بود ، او را با دو هزار فارسى . بر خلاف ميل عموى خود فخر الدوله يارى كرد . ابن سيمجور همين كه جمع سپاهش انبوه گرديد قصد ابو العباس كرد و با او روبرو شده برخورد كردند . نبردى سخت بين فريقين رويداد كه تا آخر روز به طول انجاميد و ابى العباس و يارانش از برابر ابن سيمجور منهزم شده و گروه زيادى از همراهانش اسير شدند . ابى العباس روى به گرگان نهاد . فخر الدوله در گرگان بود . او را گرامى و بزرگش داشت و گرگان و دهستان و استرآباد را بطور يك دست به او و همراهانش سپرد ، و خود به رى عزيمت كرد و از آنجا آنقدر مال و اسباب و افزار ( جنگ ) برايش فرستاد كه بيرون از حد توصيف است . ابو العباس و يارانش در گرگان اقامت گزيدند . و لشكريان گرد آوردند . و روى بخراسان نهاده ولى بدانجا نرسيده ، به گرگان بازگشت و سه سال در آنجا اقامت داشت . در آن اثناء و باى شديدى در آن ناحيه رويداد و گروه بسيارى از يارانش مردند و خود او نيز بمرد . مرگ او بسال سيصد و هفتاد و هفت بود و آورده‌اند كه مسموم مرد . ياران ابا العباس در مدتى كه در گرگان اقامت داشتند ، بدرفتارى با اهالى گرگان كردند و همين كه ابا العباس درگذشت . مردم بر ياران او شوريدند و آنها را مورد نهب و غارت قرار داده و رويدادى بزرگ جريان يافت كه بزرگتر از هزيمت گرگانيان بود ( اشاره بانهزام ابى العباس از پيش روى ابن سيمجور است م . ) و از همراهان ابى العباس گروه بسيارى كشته و خانه‌هاى آنها به آتش كشيده شد و دارائيشان بغارت رفت . مشايخ آنها زينهار خواستند . گرگانيان دست از آنها بازداشتند . و پراكنده شدند و اكثر آنان بخراسان رفته و به ابى على بن ابى الحسن - بن سيمجور پيوستند . در آن هنگام او صاحب سپاه خراسان بجاى پدرش بود و پدرش ابى الحسن بن سيمجور ، بهنگام مجامعت با يكى از معشوقه‌هاى خود ، به ناگاه