بر سر و رويش نشسته و نامه را در حضور جمع به او داد و المظفر آن را بوسيده و گشود و در محضر سپاهيان بخواند . جملگى شنيدند و اطاعت كردند و ابا المعالى را عزل كرد و او را با مادرش در يك جا منزل داد ، و مستمرى برايشان برقرار كرد ، سپس آنها را به « واسط » روانه داشت ( تبعيدشان كرد ) و هزينهء زندگيشان را بر آنها انفاق ميكرد . و در كار خود مسلط و بر امور چيره شد . و مدتى با مردم نيكرفتار و با عدل داد بود . سپس خواهرزادهء خود ابى الحسن على بن نصر ملقب به مهذب الدوله را تعيين و وليعهد خود كرد در آن هنگام او ، وليعهدى به امير مختار ملقب بود و بعد از او ابى الحسن على بن جعفر را جانشين مهذب الدوله تعيين كرد و او خواهرزادهء ديگرش بود و خاندان عمران بن شاهين ، بدين گونه منقرض شدند . كار دنيا ( آسياب ) به نوبت است و چه شبيه است حال او به احوال باذ زيرا او هم پادشاهى كرد و پادشاهى به خواهرزادهاش ممهد الدوله بن مروان منتقل گرديد .
بيان عصيان محمد بن غانم
در اين سال محمد بن غانم برزيكانى ، در ناحيت « كوردر » از نواحى قم ، بر فخر الدوله عصيان ورزيد . و بعضى از غلات پادشاه را گرفت . و در « هفت جان ) منحصن شد ، و برزيكانيها را گرد خود جمع كرد . در شوال سپاهى براى قتال با وى گسيل شد ، و سپاهيان را منهزم كرد . مرتبهء ديگر باز هم از رى سپاهى بسوى او فرستاده شد ، او را هم منهزم نمود .
فخر الدوله ، نامه به ابى النجم بدر بن حسنويه نوشت . او بامر فخر الدوله اقدام باصلاح ذات البين كرد و با محمد بن غانم مكاتبه كرد و در آغاز سال سيصد و هفتاد و چهار صلح برقرار شد و ابن غانم تا سال هفتاد و پنج ( بعد از سيصد ) در مقر خود بود ، آنگاه لشكريان فخر الدوله قصد او كردند . و ابن غانم با آنها بجنگيد ، و در اثناى جنگ ضربتى خورده و به اسارت گرفته شد و از همان ضربت درگذشت .
بيان انتقال گروهى « صنهاجه » از افريقيه به اندلس و آنچه در آنجا كردند
در اين سال فرزندان زيرى بن مناد كه عبارت بودند از : زاوى و جلاله و