به بختيار كرده بود ، پوزش طلبيد .
« أ أفاق حين وطئت ضيق خناقه * يبغى الامان و كان يبغى صارما »
« فلاركبن عزيمة ، عضدية * تاجية . بدع الانوف رواغما »
مدلول آن بگونهء زبان فارسى اينست ، هنگامى كه گام نهادم و به تنگنا درافتاد .
سراسيمه چشم گشود و زينهار خواست و در گذشته خواهان شمشير بود پس آنچنان ارادهء عضدى تاجورانه نمودم كه پوزههايشان خرد كنم .
اشعارى ديگر دارد كه ديگران در سرودن مانندش كامياب نبودهاند . و اينست از جملهء همان ابيات :
« ليس شرب الكاس الا فى المطر * و غناء فى جوار فى السحر »
« غانيات . سالبات . للنهى * ناعمات فى تضاعيف الوتر »
« مبرزات الكاس . من مطلعها * ساقيات الراح من فاق البشر »
« عضد الدوله و ابن ركنها * ملك الاملاك غلاب القدر »
مدلول آن بگونهء زبان فارسى چنين است : مى جز در هواى بارانى نشايد .
رامش رامشگران به سحرگاهان بايد كه نغمه سرايان و تاراجگران ( دل و دين ) از لابلاى تارهاى ساز نغمهها بسرايند . و ساتكين باده بدست ، و بر كسى كه برترى بر بشر يافته مى بنوشانند ، عضد الدوله فرزند ركن ( دولت ) شاه شاهان كه چيره بر سر - نوشت گرديد . و در بيت آخر اشارت به خود كرده است .
از او حكايت كنند كه در كاخ او گروهى از غلامان بودند كه ماهانهء آنان از خزانه پرداخت ميشد . عضد الدوله به ابا نصر خواشاده در يك ماه كه سه روز از آن باقيمانده بود ماه تمام شود ، امر كرد نزد خزانهدار برود و جامگى ( ماهانه ) غلامان بگيرد و تسليم نقيب ( سرپرست ) آنان كند . ابو نصر گويد : من چهار روز اجراى آن امر را فراموش كردم عضد الدوله بر من درشتى كرد . گفتم : يك روز ، بيش از ماه نگذشته الساعه مال بانها پرداخت مىشود . و موجبى براى دل گرانى در بين نيست . عضد الدوله گفت : مصيبت ندانستن غلطى كه كردهاى بيش از كندكارى و تفريط تو است . مگر نميدانى هر گاه كه حقوق آنان را پيش از موعد مقرر ميپردازيم . ما بر آنان برترى و منت