تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
بدست آورد همان را پيشنهاد خود ميكرد عضد الدوله چون درگذشت . فرداى روز فوتش « ابى الريان » نايب او را دستگير كردند و در آستينش رقعه‌اى يافته شد كه اين بيت بر آن نوشته بود :
« ايا واثقا بالدهر عند انصرافه * رويدك انى بالزمان اخو خبر » « و يا شامتا مهلا فكم ذى شماتة * تكون لى العقبى بقاصمة الظهر »
مضمون آن به فارسى اينست كه : اى كسى كه بهنگام درگذشتن از جهان بدان اعتماد داشتى . آهسته كه ، من درباره گردش زمان آزمايش را برادرم و تو . اى كسى كه زبان سرزنش گشاده دارى آهسته كه بسا نكوهش كنندگان بوده‌اند ، و آن دنيا بهنگام شكستن پشت ستمكار از آن من خواهد بود .

بيان فرمانروائى صمصام الدوله در عراق و پادشاهى شرف الدوله برادرش در فارس

همين كه عضد الدوله بدرود زندگى گفت ، سركردگان و امراء بر فرزندش ابى كاليجار مرزبان گرد آمدند و با وى پيمان بستند ( بيعت كردند ) و به فرمانرواييش برگزيدند و به صمصام الدوله ملقبش نمودند ، و او چون بر مسند حكم نشست . برادران خويش ابى الحسين احمد و ابى طاهر فيروز شاه را خلعت بپوشاند و فارس را به آنها واگذار كرد و به آنان امر كرد در عزيمت به شتابند تا اينكه پيش از برادرشان . شرف الدوله ابو الفوارس شيرزيل به شيراز نرسيده آنها در آنجا باشند . دو برادر چون به ارجان ( بهبهان كنونى . م . ) رسيدند خبر وصول شرف الدوله بشيراز به آنها رسيد . پس باهواز بازگشتند . در آن هنگام كه عضد الدوله بدرود زندگى گفت . شرف الدوله در كرمان بود . چون از مرگ پدر آگاهى يافت ، شتابان به فارس رفته آنجا را متصرف گرديد . و نصر ابن هارون نصرانى وزير پدرش را دستگير و او را كشت زيرا در زمان حيات عضد الدوله از او بدگوئى ميكرد . و كار بلاد را به صلاح بازآورد و شريف ابا الحسين محمد بن عمر علوى و نقيب ابا احمد موسوى پدر شريف رضى و قاضى ابا محمد بن معروف و ابا نصر خواشاده كه عضد الدوله آنان را زندانى