تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
دانشمندان رسيد و گروهى از اعيان فضلاء در محضرش حضور داشتند و گفتگو دربارهء سخنانى بميان آوردند كه حكماء بهنگام مرگ اسكندر گفته بودند كه ذكر آن در اخبار او ، اسكندر كرديم . برخى از حاضران گفتند هر گاه همانند آن سخنان بگوييد از شما بجاى خواهد ماند و ياد خواهد شد . يكى از آنان گفت : اين شخص ( يعنى عضد الدوله ) جهان به غير مثقال آن وزن كرد و ارزش برتر از آنچه داشت بر آن نهاد ، و طلب سود از آن كرد . و جان از كف به زيان داد . دومى گفت : آن كس كه بيدار بهر دنيا باشد ، خوابش اينست و آن كس كه رؤياى آن بيند ، بيداريش اين . سومى گفت : هيچ خردمندى را در خرد و هيچ غافلى را همچو او در غفلت نديدم بخشى را نقض ميكرد و حال آنكه مىپنداشت آن را استوار داشته ؛ تاراج ميشد در حالى كه گمان ميكرد رباينده و برنده است . چهارمى گفت : هر كس دنيا را به جد بگيرد ، دنيا به هزل گيردش و هر كس به هزل مايل بدان گردد . دنيايش او را به جد گيرد . پنجمى گفت : دنيا را در آشفته‌گى ترك و بىتوشه و زاد از آن رحلت كرد . ششمى گفت : آبى اين آتش بزرگ را خاموش ساخت و بادى تند اين ركن را بلرزاند . هفتمى گفت : آن كس كه بر تو توانا شود ، تو را ميربايد . هشتمى گفت : چنانچه او در زندگيش معتبر نبود . مرگش عبرت نميبود . نهمى گفت : بالا رونده از درجات دنيا . فرو خواهد افتاد ، و فرود در درجات آن او را ببالانى كشاند . دهمى گفت : چگونه از كيد اين امر غافل ماندى تا بر تو چيره شد ، غير از آن بهشتى نيافتى كه از آن ايمن بمانى . در اين امر عبرتى است براى عبرت آموزان و تو آيتى براى ژرف‌بينان بودى . عضد الدوله حصارى بر شهر مدينة الرسول صلى اللّه عليه و سلم بنا كرد . اشعارى نيكو دارد . از جمله اين شعر است ، هنگامى كه ابى تغلب به او نوشت و از مساعدتى كه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 140 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت