كرده بود . آزاد كرد ، و نافرمانى برادرش صمصام الدوله آشكارا كرد ، و نامش از خطبه بينداخت و بنام خويش خطبه خواند و خويشتن تاج الدوله لقب داد . و اموال ميان مردم پراكنده و مردان گرد خويش جمع آورد . و بصره را تصرف كرد و به برادر خود ابا الحسين واگذار كرد و او سه سال در آنجا حكومت كرد . تا اينكه چنان كه بخواست خداى بزرگ ياد خواهيم كرد ، او را دستگير نمود .
همين كه صمصام الدوله از كارهاى شرف الدوله آگاه شد ، لشكرى تجهيز كرد و ابا الحسن بن « دبعش » صاحب عضد الدوله را بفرماندهى آن لشكر برقرار داشت . و بسوى شرف الدوله روانه كرد ، از آن سوى تاج الدوله نيز لشكرى آماده كرد و ابا لاعز « دبليس » بن عفيف اسدى را بفرماندهى آن تعيين نمود و اين هر دو سپاه در حومه « قرقوب » با هم مصاف دادند و كشتار كردند ، لشكريان صمصام الدوله منهزم و « دبعش » اسير شد ، در اين هنگام ابو الحسين بن عضد الدوله ، بر اهواز مستولى گرديد و آنچه در اهواز و رامهرمز بود و گرفت و طمع به گرفتن ملك نمود . اين واقعه در ربيع الاول سال سيصد و هفتاد و سه رويداد .
بيان كشته شدن حسين بن عمران بن شاهين
در اين سال حسين بن عمران بن شاهين ، فرماندار بطيحه كشته شد . او را برادرش ابو الفرج كشت و بر بطيحه مستولى گرديد . علتش اين بود كه بر فرمانروائى برادر و محبوبيت او نزد مردم رشك برد و اتفاق چنين افتاد كه هر دو برادر خواهرى داشتند كه بيمار شد ابو الفرج به برادرش حسين گفت : چنانچه خواهرمان را نزد خود آوريم شفا پيدا مىكند ، حسين همين كار كرد و رفت كه او را بخانهء خود بازآورد . ابو الفرج در نبودن برادرش ، تنى چند از مردان خود آماده و همداستان كرد كه بر كشتن حسين او را يارى كنند . همين كه حسين به خانه آمد و همراهانش از او ديرتر رسيدند ، ابو الفرج بر او وارد شد و تيغ به كف داشت ، همين كه با حسين تنها ماند او را كشت و بانگ و فرياد برخاست ، ابو الفرج بر بام خانه رفت و سپاه را آگاه از قتل او كرد . و به آنها نويد بخشش و مال داد . سپاهيان ساكت شدند . و به آنها مالى ببخشيد ، بر حكومتش صحه نهادند .