« » بن احمد بسال سيصد و چهل و نه درگذشت و پس از او فرزندش ابو الغنائم عبد الوهاب . بجاى پدر مستقر گرديد ، تا آنگاه كه « شاذنخان » او را به اسيرى گرفت و تسليم « حسنويه » نمود و قلاع و املاكش را متصرف شد .
« حسنويه » مرد بلند مرتبه و با حسن سياست و نيك سيرت بود ، و امور خويش بسلك انضباط كشيد و همراهانش را از دزدى منع كرد و دژ سرماج را با تخته سنگهاى بزرگ ساختمان كرد و در « دينور » نيز مسجدى بر همان طراز بساخت .
و نسبت به حرمين ( مكه و مدينه ) . بسيار بخشنده بود تا اينكه در اين سال بدرود زندگى گفت . بعد از او فرزندانش از يك ديگر جدا شدند . بعضى از آنان به حوزهء فخر الدوله و طاعت از او ، و برخى هم به عضد الدوله پيوستند و آنها عبارت بودند از : ابو العلاء و عبد الرزاق ، و ابو النجم بدر ، و عاصم ، و ابو عدنان و بختيار و عبد الملك .
بختيار در دژ سرماج بجاى ماند . اموال و ذخاير در اختيار او بود و به عضد الدوله نامه نوشت و ابراز تمايل به طاعت از وى كرد . سپس تغيير رأى پيدا كرد .
عضد الدوله سپاهى بدان صوب گسيل داشت و دژ او را گرفت و همچنين دژهاى ديگر از برادرانش . و ابا النجم بدر بن حسنويه را با مردان رزمندهء خود تقويت كرد ، و او آن نواحى را براى عضد الدوله ضبط كرد و دست تجاوزگران از آن نواحى كوتاه ساخت و كارش استوارى پيدا كرد و مرد خردمندى بود .
بيان قصد عضد الدوله به تصرف بلاد فخر الدوله برادرش
در اين سال ، عضد الدوله به بلاد جبل ( طبرستان را گويند باعتبار سلسله جبال البرز . م . ) عزيمت كرد . و بر آن منطقه چيره شد . علت اين امر چنين بود كه بختيار بن معز الدوله پسر عم فخر الدوله ، بعد از فوت ركن الدوله با او مكاتبه داشت و او را دعوت باتفاق با خود ، عليه عضد الدوله ميكرد . و فخر الدوله جواب موافق داد و متفق شدند عضد الدوله از آن توطئهء و اتفاق عليه او آگاه شد . و آن را تا زمانى كه به بلاد جبل رفت مكتوم نگهداشت .
همين كه از كار دشمنانش همانند ابى تغلب و بختيار و غيرهما ، فراغ خاطر پيدا