تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
صغير را در مملكت ندارد ، چه هر دوى بازماندگان ارمانوس خردسال‌اند . او در آغاز از قبول اين امر امتناع ورزيد . به او اصرار كردند ، پذيرفت . و به شاهزادگان خدمت كرد و مادر آنها را به عقد نكاح خويش درآورد ، و تاجگذارى نمود . سپس با مادر شاهزادگان بناى جفاكارى گذاشت ، و آن شهبانو با ابن « شمشقيق » مكاتبه كرد دربارهء كشتن « نقفور » كه پس از انجام قتل او ابن « شمشقيق » بجاى او نشيند . اين مرد تقاضايش را پذيرفت و مخفيانه با ده تن از مردان خود « دمستق » ( يعنى نقفور ) را غافلگير كرده او را كشتند و ابن « شمشقيق » مسلط بر اوضاع شد و « لاون » برادر « دمستق » و « ورديس » فرزند « لاون » را دستگير و در بعضى از قلاع زندانى كرد . و سپس روى به شام نهاد و نواحى شام را بباد نهب و غارت گرفت و از مسلمانان آنچه خواست او بود ، بدست آورد و به طرابلس رسيد ، مردم آنجا رو در روى او ايستادند پس اهالى آنجا را محاصره كرد . مادر دو شاهزاده رومى را برادرى بود كه « خواجه » بود ، يعنى اخته‌اش كرده بودند و در آن هنگام وزير مملكت بود و او كسى را بر ابن « شمشقيق » گمارد كه به او زهر خوراند . ابن « شمشقيق » چون احساس مسموميت كرد . در بازگشت به قسطنطنيه شتاب كرد و ليكن در بين راه مرد . « ورد ابن منير » از اكابر لشكريان و بزرگان پتريكها ( جامعهء روحانى مسيحى م . ) بود و او طمع در اين امر كرد و با ابا تغلب بن حمدان مكاتبه نمود . و داماد او شد و از مسلمانان ساكن در مرز سپاهى تدارك ديد و گرد او جمع آمدند و روى به روم نهاد هر دو پادشاه سپاهى پس از سپاهى پياپى بمقابلهء او فرستادند و « ورد » آنها را شكست داد منهزم گرديدند ، و دست و بازوانش نيرو گرفت و شأنى بزرگ يافت و قصد قسطنطينه كرد . هر دو پادشاه از او بيمناك شدند ، و لا جرم « ورديس بن لاون » را آزاد كرده و بسركردگى لشگريان گماشتند و به جنگ « ورد » روانه‌اش نمودند و هر دو سپاه به نبردى شديد پرداختند و كار جنگ و ستيز آنها بدرازا كشيد و منتهى بهزيمت « ورد » ببلاد اسلام شد پس قصد ديار بكر نمود و در بيرون شهر « ميثافارقين » فرود آمد و از آنجا عضد الدوله بناى مكاتبه را گذاشت و برادر خويش را نزد عضد الدوله روانه كرد اظهار