تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
كرد و حسنويه بن حسين هم درگذشت . آنگاه عضد الدوله گمان كرد كه ميان خود و برادرانش كارها به صلاح باز آورد ، پس بدان انديشه به برادرانش فخر الدوله و مؤيد الدوله و همچنين به قابوس بن وشمگير نامه نوشت . نامهء او به برادرش مؤيد الدوله اين بود كه از او بسبب اطاعت و موافقتش ، سپاس داشت مؤيد الدوله با او مخالف نبود و مطيع عضد الدوله بود . و اما نامه‌اى كه به فخر الدوله نوشت او را هم نكوهش كرد و هم استمالت و بيادش آورد الزامى را كه در پيمان خويش داشت . و اما آنچه به قابوس نوشت . اشارت بحفظ پيمانها بود كه ميانشان وجود داشت . پاسخ فخر الدوله به او ، پاسخى در شكل مناظره و هم سنگى با عضد الدوله بود و مهترى و كبر سن و وسعت ملك و عهد پدر را در اين باره فراموش كرد . و اما قابوس جوابى كه داد ، پاسخ محافظه‌كارانه و شخص مراقب اوضاع بود . رسول عضد الدوله كه آن نامه رسانده بود . « خواشاده » بود كه ز جمله بزرگان ياران عضد الدوله بشمار ميرفت و ياران فخر الدوله را در ضمن اين رسالت ، استمالت و با نويد اينكه تيولها به آنان داده خواهد شد ، بسوى عضد الدوله جلب و متمايل كرد و از آنان عهد و پيمان در وفاداريشان گرفت . همين كه « خواشاده » از انجام رسالت خويش بازگشت . عضد الدوله به عزم بلاد جبل و اصلاح آن منطقه از بغداد بيرون آمد . در آغاز لشكريان خويش را سان ديد . و افواج آنها يكى پس از ديگرى از پيش روى او گذشتند ( رژه رفتند . م . ) از جمله ابو الوفاء با لشكريان زير فرماندهى خود . و خواشاده با عساكر خويش و ابو الفتح مظفر بن محمد در رأس لشكريان تحت فرماندهى خود و آنها در بيرون شهر بغداد ، برقرار گرديدند . سپس عضد الدوله با اين اردوى بزرگ عزيمت كرد . در بين راه مژدهء ورود لشكريانش بهمدان رسيد و گروه زيادى از سركردگان فخر الدوله و مردان حسنويه كه امان طلب كرده بودند . بدانها زينهار داده شد . ابو الحسن عبد اللّه بن حمدويه وزير