فخر الدوله با گروهى از يارانش به عضد الدوله پيوست : و كار فخر الدوله كه در همدان بود . مختل گرديد و از برادرش بترسيد و قتل بختيار بنى عم خود را متذكر شد .
و از همدان ترسناك بگريخت و قصد ديلم ( گيلان ) نمود سپس از آنجا روى به گرگان نهاد و بر شمس المعالى قابوس بن وشمگير فرود آمد و به او پناهنده شد و قابوس او را امنيت بخشيده و پناه داد ، و بيش از آنچه فخر الدوله نزد خود انديشيده بود ، بوى تقديم كرد و وى را در آنچه از ملك و غيره داشت شريك خود ساخت .
عضد الدوله آنچه را كه فخر الدوله در همدان و رى و ما بين آنها از بلاد داشت تصرف كرد و آنها را به مؤيد الدوله بن بويه برادرش تسليم كرد و او را جانشين خود در آن بلاد كرد و در رى فرود آمد و بر نواحى آن استيلا يافت .
پس از آنجا بحوزه حكومتى حسنويه كردى رفت ، و قصد نهاوند و همچنين دينور و در « سرماج » نمود ، و آنچه از ذخاير حسنويه در آنجا بود ، و مقدارش هم گزاف بود متصرف گرديد و تعدادى از قلاع حسنويه را نيز بگرفت . در اين سفر عضد الدوله « صرع » پيدا كرد . در موصل هم كه بود ، اين بيمارى او را گرفته بود ، ولى آن را مكتوم نگهداشت و در اثر آن بسيار فراموش كار شده و چيزى بيادش نميامد . مگر پس از كوشش زياد اين را نيز پنهان نگهداشت . عادت دنيا بر اين جارى است كه براى هيچكس صفايش بجاى نماند .
فرزندان حسنويه را نزد او آوردند . از ميان آنها عبد الرزاق و ابى لعللاء و ابى عدنان را دستگير كرد و نسبت به بدر بن حسنويه ابراز نيكى و عنايت نمود و بوى خلعت داد ، و سرپرستى اكراد به او واگذار كرد ، اين بود آنچه در « تجارب الامم » تأليف ابى على بن مسكويه آمده بود .
بيان تصرف هكاريه و توابع آن از جانب عضد الدوله
در اين سال عضد الدوله سپاهى به « هكاريه » از توابع موصل به منظور مطيع كردن كردها گسيل داشت ، و به سركوبى آنها پرداخته ، و قلاع آنها را محاصره كرد ، و اقامت سپاهيان در محاصرهء آنها به طول انجاميد در درون استحكامات كردها در انتظار