در اثر فتنهها و آشوبهاى پياپى رو به خرابى نهاده بود و عضد الدوله مساجد و بازارهاى اين شهر را آباد كرد و بر ائمهء جماعت ، مؤذنين ، علماء ، قارئين قرآن ، غريبان ، ضعفاء و مستمندان كه بمساجد پناه ميآوردند . به بخشش و دهش دست گرم بگشاد .
و صاحبان املاك مخروبه را ملزم كرد املاك خود را آباد كنند . و جويبارهائى كه خراب شده بود ، تجديد آبادانى نمود و امر كرد مجددا آنها را حفر و لاى روبى كنند .
و عوارضى كه از حجاج گرفته مىشود آزاد كرد يعنى ملغى كرد . و راه عراق به مكه مشرفه را اصلاح نمود . و صلات و پولهائى بخاندانهاى شريف و اصيلزادگان و ضعفاء مجاور در مكه و مدينه و همچنين مجاورين و خانوادههاى شريف و اصيل در مشاهد متبركه على و حسين عليهما سلام ببخشيد ، و آرامش و امنيتى بمردم در جلوگيرى از آشوب و فتنه انگيزى بخشيد و مستمرى براى فقهاء ، محدثين ، متكلمين ، مفسرين ، استادان نحو و شعراء و نسب دانها و پزشكان و حسابداران و مهندسان برقرار داشت و به وزير خود نصر بن هارون كه مسيحى بود اجازه تعمير و آبادانى معابد و ديرها داد و اموالى ميان فقراى مسيحيان پخش كرد .
بيان درگذشت حسنويه كردى
در اين سال « حسنويه بن كردى برزيكانى » در « سرماج » بدرود زندگى گفت .
حسنويه سر كرده لشكرى از برزيكان بود كه « برزينيه » ناميده ميشد و دائيهاى او « » و « غانم » فرزندان احمد كه دو سر كرده لشكرى بر صفوف ديگرى بودند كه « عيشانيه » ناميده ميشدند بودند و در نواحى « دينور » و « حمدان » و « نهاوند » و « صامعان » ( شايد دشت مغان باشد . م . ) و پارهاى از نواحى آذربايجان تا مرز « شهرزور » حدود پنجاه سال چيرگى داشتند .
هر كدامشان چند هزار نفر را فرمانده بودند . « غانم » بسال سيصد و پنجاه درگذشت ، پس از او فرزندش ابو سالم « ديسم » بن غانم در قلعهء خود در « قسان » جاى پدر را بگرفت تا اينكه ابو الفتح بن عميد ، او را از آن محل به راند و كارش بساخت و قلاع او را از قسانها و غانم آباد و غيرهما تصفيه كرد .