زيادى گردش جمع شده و رو به « احياء عقيل » در شام نهاد كه وى را از شام بيرون راند . آن زن يعنى عقيل با ابى تغلب ملاقات كرد و يارى او را طلب نمود . « دغفل » به ابى تغلب نامه نوشت كه اين كار را نكند ابو تغلب بين آنها ميانجى شد و راضى شدند كه هر چه العزيز حكم كند بدان گردن نهند .
ابو تغلب از طبريه عزيمت كرد و در جوار « عقيل » رحل اقامت افكند « دغفل » از او بيمناك بود و همچنين انفصل سركردهء العزيز و گمان كردند كه ابو تغلب ميخواهد آن آباديها را بگيرد سپس در محرم سال سيصد و شصت و نه ابا تغلب به « رمله » عزيمت كرد . ديگر براى ابن جراح و الفضل شكى باقى نماند كه او ميخواهد با آنها جنگ كند . و هر دو در « رمله » بودند . الفصل سپاه خويش از كرانهها گرد آورد . و همچنين « دغفل » آنچه امكان داشت مردان جنگى جمع كند ، كرد . و مردم جنگ را آماده و صفوف خود آراستند . « عقيل » با ملاحظهء كثرت عدهء آنها بگريخت و با ابى تغلت جز هفتصد مرد از غلامان خودش و غلامان پدرش كسى بجاى نماند و رو بهزيمت گذاشت ، و او را دنبال كردند برگشته بناى دفاع از خود گذاشت . بر سرش زدند از اسب به زير افتاد . و با سيرى گرفته شد و نزد « دغفل » بردند ، او را باسارت گرفته ، با زواش به بند كشيد .
الفضل خواست او را بگيرد و بمصر نزد العزيز ببر . دغفل ترسيد كه العزيز او را همچنانكه به الفتكين كرد نزد خود نگاه داشته منزلتى پيدا كند . پس ابى تغلب را كشت و الفضل او را سرزنش كرد . و سر بريدهاش گرفت بمصر برد . خواهر ابى تغلب جميله دختر ناصر الدوله و همسرش كه دختر عمويش سيف الدوله بود ، در آن كارزار همراهش بودند ، وقتى كه ابى تغلب كشته شد بنو عقيل آنان را به حلب نزد سعد الدوله بن سيف الدوله فرستادند . سعد الدوله خواهر خود ( همسر ابى تغلب ) را نزد خود نگاه داشت و جميله را بموصل فرستاد تسليم ابو الوفاء جانشين عضد الدوله كرد و او وى را به بغداد فرستاد و در اطاقى در خانه عضد الدوله زندانى شد
.
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 115
مساهمون: ابن الأثير
ص١١٥