تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
مأمور بحفظ او گماشت . پس از آن بريدى ترسيد كه سپاهيان باز بسالارى ياقوت تن دهند و شعار او را به خود بگيرند آنگاه خود او جز فرار چاره نخواهد داشت . بياقوت پيغام داد كه نامه از خليفه رسيده كه من ترا از اين سامان اخراج كنم و مىدانى كه مخالفت با امر خليفه غير ممكن است و به من دستور داد كه ترا بين دو چيز محير كنم يا خود با پانزده غلام نزد خليفه ببغداد به روى يا بلرستان منتقل شوى كه امارت آن سامان را به تو واگذار كند اگر تو برضا و رغبت خارج شوى چه بهتر و گر نه ناگزيرم با تو جنگ كنم و ترا با زور اخراج نمايم چون آن نامه براى ياقوت رسيد در كار خود سرگردان و حيران شد با غلام خود مونس مشورت كرد او گفت قبل از اين من ترا از اعتماد به اين شخص كه بريدى باشد نهى و منع كرده بودم و ديگر چاره نمانده . ياقوت به او نامه نوشت و مدت يك ماه مهلت خواست . چون نامه ياقوت رسيد بريدى پاسخ داد كه امكان‌پذير نخواهد بود آنگاه سوى او لشكر كشيد و از رامهرمز او را قصد نمود چون لشكر بريدى جنبيد ياقوت چند جاسوس براى كشف حال فرستاد و بريدى يكى از جواسيس را گرفت به او مال داد كه برگردد و بياقوت خبر بدهد كه لشكريان بريدى به محل « عسكر مكرم » رسيده و در خانه‌ها نشسته و آرام گرفته‌اند . ياقوت مونس را خواست و به او گفت ما بر دشمن پيروز شديم دشمنى كه بما خيانت كرده خبر جاسوس را هم به او داد و گفت : ما از شوشتر اول شب حركت مىكنيم و سحرگاه به محل « عسكر مكرم » مىرسيم كه دشمن غافل و بخواب فرو رفته باشد كه شبيخون بزنيم و اگر بريدى را دستگير كنيم كه شكر خدا را خواهيم كرد و اگر هم بگريزيد او را دنبال خواهيم كرد . مونس گفت : بسيار كار نيكى خواهد بود اگر گفته جاسوس درست باشد . ياقوت گفت اين جاسوس هميشه نزد من است و وفادار راستگو مىباشد . ياقوت لشكر كشيد و هنگام طلوع آفتاب به محل « عسكر مكرم » رسيد و اثرى از لشكر دشمن نديد از رود گذشت و لشكر زد و بانتظار لشكر دشمن نشست و خبرى نرسيد . مونس