بيان تسلط ابن رائق بر عراق و پريشانى مملكت
چون راضى حال را بدان گونه ديد ناگزير با ابو بكر محمد بن رائق مكاتبه كرد او در واسط بود به او نوشت آنچه درخواست كرده بود اجابت مىشود و او مواجب سپاه و مخارج ديگر را بر عهده گيرد . چون نماينده خليفه اين مژده را به او داد او بسيار خرسند شد و آماده بسيج سوى بغداد گرديد .
راضى ساجيه را ( سپاهيان منتسب بابن ابى الساج ) باستقبال او فرستاد و سپهسالارى سپاه را به او واگذار و او را امير الامراء نمود . مخارج و ماليات و دواوين را به او سپرد و دستور داد نام او را بر تمام منابر در خطبه ذكر كنند . خلعت هم به او داد .
روساء ديوان و منشيان و محاسبين و دربانان همه باستقبال او رفتند ولى سپاهيان حجريه خوددارى كردند : چون آنهايى كه باستقبال او رفته بودند رسيدند ابن رائق در هفتم ماه ذى الحجه و ستور داد ساجيه را دستگير كنند و لشكرگاه و بار و بنه و مال و چهارپاى آنها را بگيرند او ادعا كرد اين كار را براى اين كرده كه مواجب آنها را قطع كند و بسپاهيان حجريه بپردازد ولى حجريه از آن عمل سخت ترسيدند و گفتند امروز به آنها چنين كرد و فردا با ما چنان . همه در كاخ خليفه خيمه زدند ابن رائق ببغداد رسيد بجكم ( سالار ترك كه پيش از اين شرح حال او گذشت ) همراه او بود . خليفه هم در آخر ماه ذى الحجه به او خلعت داد . حجريه هم نزد او رفتند و درود گفتند او فرمان داد كه خيمهها را براندازند و از كاخ بيرون روند آنها هم اطاعت كردند و بخانههاى خود بازگشتند . ديوانها را هم لغو و تعطيل نمود وزارت را هم از بين برد . ديگر وزير حق مداخله در هيچ كارى نداشت . ابن رائق و منشى او بكارها رسيدگى مىكردند تمام امور به عهده او بود و اين رسم چنين شد كه بعد امير الامراء تمام كارها را اداره مىكرد . مال مستقيما بخزانه آنها حمل مىشد و آنها بهر نحوى كه ميخواستند تصرف مىكردند و بخليفه هم حقوق مىدادند و گنجهاى بيت المال تهى و بسته شد . تمام اهالى غير از مردم بغداد تمرد