تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
او بفرستد . بهانه هم تراشيد كه خود داراى سپاه است و سپاه هم مخارجى لازم دارد و آن سپاه از چند قوم تشكيل شده بود . بربريان - شفيعيه - نازكيه - يليقيه - هارونيه - ( اتباع نازك و يليق ترك و هارون بن غريب ) ابن مقله اين سپاهيان را از سپاه بغداد جدا كرد و باهواز فرستاد تا مخارج سپاه كم شود . ابو يوسف بياقوت گفت : كه اين سپاهيان اگر بدانند ما براى تو مال ميفرستيم بر ما خواهند شوريد و ابو عبد اللّه ناگزير خواهد شد اهواز را بدرود گويد و به تو خواهد پيوست آنگاه معلوم نخواهد شد كه كار بكجا خواهد كشيد . پس از آن گفت : سپاهيان تو با امتحان بدى كه داده‌اند باندك مالى كه ميرسد قانع ميشوند . ياقوت تمام سخن او را تصديق كرد و همان مال كم را گرفت و ميان سپاهيان تقسيم كرد و چند ماه در همان محل ماند . و چيزى از آن مال براى خود برنداشت . تا سنه سيصد و بيست و چهار رسيد كه سپاهيان ياقوت دچار تنگدستى شدند و استغاثه نمودند و گفتند : اتباع بريدى در اهواز همه در رفاه هستند و ما دچار عسرت هستيم . در آن هنگام طاهر جيلى ( گيلانى ) با عده هشتصد سپاهى از ابن بويه جدا شد و بياقوت ملحق گرديد . طاهر داراى منصب ارجمند و مقام بلند بود كه خود براى امارت و استقلال داعيه و شايستگى داشت . علت پيوستن او بياقوت اين بود كه ترسيده بود ابن بويه او را باز دارد از او ترسيد و گريخت و چون وضع ياقوت را ديد او را ترك كرد و به طرف غرب شوشتر رفت كه بر عايدات بصره تسلط يابد . ابو جعفر صميرى كه منشى او بود همراه او بود . عماد الدوله آگاه شد ناگاه بر او شبيخون زد او و اتباع وى گريختند و ابن بويه لشكرگاه او را غارت كرد و بغنيمت برد و صيمرى ( منشى او ) را گرفت ولى خياط كه وزير عماد الدوله بود او را آزاد نمود . او هم بكرمان رفت و در آنجا بامير معز الدوله ابو الحسن بن بويه ( برادر كوچك عماد إله ) پيوست و او سبب اقبال و ترقى وى گرديد . چون طاهر ياقوت را ترك كرد ياقوت ناتوان شد و اتباع او مسلط و جرى گرديدند و او از آنها ترسيد . با بريدى مكاتبه و حال خود را وصف كرد و به او خبر داد كه او فقط باراده و تدبير بريدى اعتماد و اتكا دارد . بريدى به او