تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
نوشت كه سپاه تو فاسد و گستاخ شده بهتر اين است كه آنها را نزد من روانه كنى كه من آنها را اصلاح و تنبيه كنم زيرا خود مشغول كار هستم و قادر نيستم شخصا نزد تو آيم . اگر هم سپاه تماما به حال اجتماع نزد وى حاضر شوند قادر بر اصلاح و تأديب آنها نخواهم بود بهتر اين است كه دسته دسته وارد شوند و اگر آنها باهواز بيايند من آنها را تنبيه و اصلاح خواهد كرد . ياقوت هم بنصيحت او عمل كرد و چون سپاهيان دسته دسته رسيدند بريدى هر كه را پسنديد و خواست براى خود برگزيد و هر كه را و بال سر خود ديد نزد ياقوت برگردانيد و مواجب او را هم بريد . اين اوضاع را بياقوت خبر دادند و به او گفتند چاره بريدى را بسازد قبل از اينكه كار او بالا بگيرد . او اعتنا نكرد و گفت : من آنها را نزد بريدى ذخيره خود نموده‌ام بريدى هم نسبت به آنها نيكى كرد . اتباع ياقوت مواجب خود را از او مطالبه كردند و او از بريدى خواست كه حقوق آنها را بپردازد و بريدى اعتنا نكرد و به او پاسخ هم نداد . ياقوت خود شخصا تنها با شتاب نزد بريدى رفت كه بريدى نترسد و بداند كه قصد سوئى ندارد . بريدى هم باستقبال او شتاب كرد و چون او را ديد پياده شد و دست و پاى او را بوسيد و به خدمت ايستاد و بدست خود طعام نزد او برد ولى او قبل از آن سپاهيان را بشورش وادار كرده بود كه فتنه را بر پا كنند . ياقوت صداى غوغا را شنيد خبر را پرسيد به او گفتند . سپاهيان شوريده‌اند و مىگويند بريدى با ياقوت آشتى كرده و ما را وجه صلح قرار داده و نمىگذارد ما ياقوت را بكشيم . بريدى بياقوت گفت . ديدى كه آنها در چه حالى هستند ؟ بهتر اين است كه بگريزى و گر نه هر دو كشته خواهيم شد ياقوت ناگزير از در ديگر گريخت و با بريدى يك كلمه هم سخن نگفت و سوى « عسكر مكرم » بازگشت . بريدى بياقوت نوشت : من كوشيدم كه سپاهيان را متقاعد و اصلاح كنم ولى موفق نشدم چون مسافت بين ما و شما كه « عسكر مكرم » هستيد بيشتر از هشت فرسنگ نيست بيم اين را دارم كه سپاهيان شما را قصد كنند بهتر اين است كه دور تر