تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
او را نيافتند . مرداويج قبل از كشته شدن بسيار تكبر كرد يك اورنگ زرين براى خود ساخت و چند كرسى سيمين براى وزراء و سالاران و بزرگان قوم كه نزد او بر آنها بنشينند . يك افسر مرصع به شكل تاج كسرى هم ساخت كه تاجگذارى كند . او تصميم گرفته بود كه عراق را فتح و بر طاق كسرى استيلا نمايد و كاخ و ايوان خسرو را دوباره تجديد و ترميم نمايد و پادشاهى ايران را مستقر و خود را شاهنشاه ملقب كند كه ناگاه فرمان خداوند رسيد و او از فرمان ( مرگ ) غافل بود . مردم از شر او آسوده شدند و خداوند خلق را از ستم نجات داد كه ما از خداوند اين را مىخواهيم كه مردم را از شر هر ظالمى مصون بدارد . ( مؤلف عرب و از روى تعصب اين جمله را وارد كرده - چرا ما كه ايرانى هستيم اين تعصب را نداشته باشيم كه چنين مرد بزرگى را كه مرداويج باشد و قصد تجديد عظمت و اعادهء شاهنشاهى ايران را داشته از فقدان اسف‌انگيز او متأسف و محزون نشويم ؟ افسوس كه چندين بار اين كار نزديك بود انجام گيرد يك بار بدست ابو مسلم و ديگر بار بدست فرزند صفار و اين بار بدست مرداويج ولى طبيعت مانع و عائق انجام آن گرديد و اگر رفتار مرداويج غير از آنچه نقل شده مىبود حتما عظمت ايران و شاهنشاهى ديرين در مركز تمدن كه مدائن باشد تجديد و مستقر ميگرديد زيرا عراق در آن زمان خالى از مدافع دلير و تملك و فتح آن بسيار آسان بود ) . پس از قتل مرداويج ديلميان و گيلانيان تجمع و مشورت كردند و گفتند : اگر ما بدون سالار بمانيم حتما دچار هلاك و فنا خواهيم شد . همه تصميم گرفتند كه برادرش وشمگير بن زيار را بسالارى و پادشاهى اختيار كنند . او پدر قابوس ( كاووس ) و مقيم شهر رى بود . آنها تابوت مرداويج را حمل كردند و سوى رى رهسپار شدند . هر كه از ياران او در شهر رى بود باتفاق وشمگير چهار فرسنگ پياده رفتند و جنازه را استقبال و تشييع كردند و آن روز عظيم و تاريخى بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 25 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت