تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
نگهبانان را از حراست مرداويج منع كرد و چون خداوند بخواهد يك كار انجام شود تمام مقدمات و وسايل آن را فراهم مىكند ( كه يكى از آنها نبودن نگهبان است ) مرداويج يك دلاك سياه داشت كه هميشه تنش را مىشست . تركان او را با خود همراه كردند و او هم با آنها موافق شد . به او گفتند : مگذار كه او در گرمابه با خود سلاح ببرد . عادت او اين بود كه هميشه در گرمابه يك خنجر دراز كه يك گز طول آن بود در جامه مخصوص مىپيچيد و همراه خود مىبرد . چون به آن خادم سياه گفتند كه سلاح را همراه مبر گفت : اين توانائى را ندارم ( زيرا ممكن است او متوجه شود ) آنها تيغ را شكستند و قبضه خنجر را بدون تيغ از جامه نمايان كردند تا او بر حسب عادت وجود خنجر را توهم كند . چون مرداويج وارد گرمابه شد و خادم صورتى از خنجر با خود حمل كرد يكى ديگر از چاكران كه رئيس چاكران كاخ بود رسيد و بر در گرمابه نشست . تركان بر حمام هجوم بردند و رئيس چاكران برخاست كه مانع هجوم آنان شود بر او حمله كردند و يكى از آنها با شمشير دست او را بريد . مرداويج غوغا و هياهو را شنيد خنجر را از جامه كشيد ديد قبضه بدون تيغ است . آن دلاك سياه هم در حال اغما بر زمين افتاد . مرداويج يك چهار پايه كه بر آن مىنشست و تن بشستشو مىداد برداشت و بر در گرمابه نهاد كه مدخل را ببندد . تركان هم خواستند در را باز كنند و نتوانستند . بعضى از آنها بر بام صعودند كرد و او را هدف تير نمودند . شيشه‌هاى گرمابه را شكستند و از منفذ تير انداختند . مرداويج بخزانهء آب گرم رفت و با ملاطفت و التماس نجات خود را خواست و وعدهء نيكى داد آنها اعتنا نكردند و بر در گرمابه فشار بردند تا آن را شكستند و داخل شدند و او را كشتند . ( در تجارب الامم چنين آمده كه مضمون آن در ذهن مترجم مانده . كسى را وادار كردند كه او را بكشد و آن ترك بود كه با خنجر شكم مرداويج را دريد چون بازگشت از او پرسيدند چگونه او را كشتى ! گفت : شكم او را پاره كردم و روده‌هاى وى بيرون ريخت به او گفتند برگرد و سرش را ببر مبادا زنده بماند چون برگشت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 23 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت