طعام تناول كرد و برخاست مردم بر سر سفره و بساط طعام هجوم بردند و هر چه بود خوردند و بردند .
مرداويج ديگر براى مىگسارى ننشست و به محل خود بازگشت . سه روز در لشگرگاه خارج شهر اصفهان ماند و روز چهارم دستور داد كه اسبها را زين كنند تا به خانه خود در داخل شهر اصفهان برود . چون بكاخ خود رسيد مردم بر در خانه تجمع كردند و اسبها با شيهه و همهمه غوغا كردند و مهتران و غلامان هياهو كردند كه صداى چهارپايان را خاموش كنند . ازدحام و ضجه برپا شد .
مرداويج در آن هنگام بخواب فرو رفته بود از هياهو و غوغا بيدار شد . بالاى بام رفت و نگاه كرد و حال را پرسيد . بر خشم او افزوده شد . گفت : آنچه را در كمى طعام و بدى جشن كرده بودند كافى نبود اكنون كار من به جائى رسيده كه اين سگان به اين غوغا بپردازند . پرسيد آن مهتران كيانند ؟ گفتند : غلامان ترك هستند كه به خدمت تو كمر بستهاند . دستور داد زينها و پالانها از چهار پايان برداشته و بر پشت غلامان نهاده شود . اسبها را هم باصطبل روانه كنند . هر كه از برداشتن پالان خوددارى كند ديلميان او را بنوازند و سخت آزار دهند و با گرز بكوبند ديلميان هم نسبت بتركان چنين كردند و چنان وضع زشت و شرم آور بود كه كمترين يا بدترين انسانى بتواند آن خوارى و تحقير را تحمل نمايد . پس از آن خود و خواص خويش سوار شدند در حالى كه تركها را تهديد مىكرد و دشنام مىداد تا نزديك غروب به خانه خود رفت . قبل از آن هم عدهء از بزرگان ترك را تازيانه زده بود كه آنها كينه او را در سينه داشتند و تصميم گرفته بودند كه او را بكشند ولى نتوانستند براى انجام قتل ياران نيرومند يابند و چون آن واقعه توهين آميز رخ داد فرصت را مغتنم شمرده يكى به ديگرى گفتند بايد اين شيطان را از ميان برداريم تا كى بايد بر توهين و تحقير او صبر كنيم . همه بر كشتن او متحد شدند . او ( مرداويج ) داخل حمام شد . هميشه « كورتكين » در خلوت و حمام نگهبان او بود اتفاقا در آن هنگام به او دستور داد كه بمحافظت او نپردازد او هم رنجيد و خشمگين شد و تمام
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 22
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢